I loved be angel
I loved be angel
PART 3
ا/ت . آروم برگشت و پشت سرش رو نگاه کرد اما هیچ کس پشت سرش نبود و وقتی به سمت یورا برگشت یورا داشت بلند میخندید
یورا . ههه من نمی ترسم اونم مثل بقیه اس ( خنده
ا/ت . واقعا که یورا سکته کردم اههه ( پوکر
یورا . چیشد تو که نمیترسیدی سرکارخانم ( خنده
ا/ت . ایش .. ( از اتاق اومد بیرون و رفت پیش بقیه پزشک ها تا ببینه امروز باید چیکار کنه و یورا هم دنبالش رفت .
ا/ت . سلام به همگیی
پزشک هان . ( پزشک ارشد ) سلام خانم لیم.... این کار های امروزتونه
ا/ت . ممنونم آقای هان ... ( تعظیم کوتاه و رفت کارش رو انجام بده ...
ا/ت . خوب اولین کار قرص های بیمار اتاق ۱۲۱ رو بدم ...
رفتم تو اتاق بیمار این بده خدا ۳ ساله اینجاس اما هنوز هیچ تغییری تو حالش پیدا نشده و خانواده اش هم به کل فراموشش کردن واقعا دلم براش میسوزد اما چه میشه کرد ....
باکس قرص ها رو گذاشتم رو پاتختی و درش رو باز کردم و همین که خواستم قرص رو از داخل باکس بردارم صدای بلندی از ته سالن اومد که باعث شد برم جلوی در اتاق تا ببینم چه خبر شده..
ا/ت . چی شده؟ نگران
یورا. همون بیمار جدیدس تختش رو شکسته و با پزشکا و پرستارا درگیر شده ...
ا/ت . یا خدا این دیگه کیه ...!
یورا . هعی چه کار میشه کرد...برو سر کارت دختر جون..
ا/ت . اوکیی .. ( وقتی دوباره وارد اتاق شدم دیدم بیمار یه قوطی قرص رو خالی کرده و داره میخوره که سریع داد زدم ...
ا/ت . چیکار داری میکنی تو ... ( رفت سمتش و سرش رو خم کرد و محکم زد به پشتش تا قرص ها رو تف کنه
یورا . واییی چیشدد... دویید تو اتاق ۱۲۱
دکتر هان . نکنه کار بیمار۳۴۵ عه و از اتاقش اومد بیرون .... ( دویید تو اتاق و چندتا پرستار هم دنبالش رفتن
ادمین. وقتی پزشک هان و یورا و پرستارا وارد اتاق شدن دیدن ا/ت داره میزنه پشت بیمار و بیمار هم همه قرص ها رو به اجبار تف کرد...
پزشک هان. ا/ت داری چیکار میکنی؟..
ا/ت . پزشک هان این مرد می خاست کل این قرص ها رو بخوره ..
پزشک هان. و تو اینجا چیکاره بودی که اون می خاست این قرص ها رو بخوره؟
ا/ت . جلوی در...
پزشک هان. و جلوی در دقیقا چیکار میکردی؟
ا/ت . صدای بلندی شنیدم و اومدم ببینم که چیشد ... ( آروم
پزشک هان. هر صدایی مربوط به شما نمیشه پزشک لیم شما خیلی بی مسئولیتی که یه باکس پر از قرص رو کنار یه بیمار که مشکل روانی داره میزاری و میری ببینه جلو در چه خبره .. (عصبی
ا/ت . بله حق با شماست ... ببخشید
پزشک هان . بار اولت نیست که ببخشمت پزشک لیم قبلا هم چندبار بهت هشدار داده بودم که اگه بازم سر به هوا بازی در بیاری تنبیهت میکنم و اینبار محکم پای حرفم هستم ...
تنبیهت هم اینه که تو میشی پزشک مخصوص بیمار اتاق ۳۴۵ ... ( کاملا جدی
ا/ت . چ...چیی؟
پزشک هان . حرفم کاملا واضح بود خانم لیم... ( اینو گفت و رفت بیرون ...
ادامه دارد......
#تابع_قوانین_ویسگون
PART 3
ا/ت . آروم برگشت و پشت سرش رو نگاه کرد اما هیچ کس پشت سرش نبود و وقتی به سمت یورا برگشت یورا داشت بلند میخندید
یورا . ههه من نمی ترسم اونم مثل بقیه اس ( خنده
ا/ت . واقعا که یورا سکته کردم اههه ( پوکر
یورا . چیشد تو که نمیترسیدی سرکارخانم ( خنده
ا/ت . ایش .. ( از اتاق اومد بیرون و رفت پیش بقیه پزشک ها تا ببینه امروز باید چیکار کنه و یورا هم دنبالش رفت .
ا/ت . سلام به همگیی
پزشک هان . ( پزشک ارشد ) سلام خانم لیم.... این کار های امروزتونه
ا/ت . ممنونم آقای هان ... ( تعظیم کوتاه و رفت کارش رو انجام بده ...
ا/ت . خوب اولین کار قرص های بیمار اتاق ۱۲۱ رو بدم ...
رفتم تو اتاق بیمار این بده خدا ۳ ساله اینجاس اما هنوز هیچ تغییری تو حالش پیدا نشده و خانواده اش هم به کل فراموشش کردن واقعا دلم براش میسوزد اما چه میشه کرد ....
باکس قرص ها رو گذاشتم رو پاتختی و درش رو باز کردم و همین که خواستم قرص رو از داخل باکس بردارم صدای بلندی از ته سالن اومد که باعث شد برم جلوی در اتاق تا ببینم چه خبر شده..
ا/ت . چی شده؟ نگران
یورا. همون بیمار جدیدس تختش رو شکسته و با پزشکا و پرستارا درگیر شده ...
ا/ت . یا خدا این دیگه کیه ...!
یورا . هعی چه کار میشه کرد...برو سر کارت دختر جون..
ا/ت . اوکیی .. ( وقتی دوباره وارد اتاق شدم دیدم بیمار یه قوطی قرص رو خالی کرده و داره میخوره که سریع داد زدم ...
ا/ت . چیکار داری میکنی تو ... ( رفت سمتش و سرش رو خم کرد و محکم زد به پشتش تا قرص ها رو تف کنه
یورا . واییی چیشدد... دویید تو اتاق ۱۲۱
دکتر هان . نکنه کار بیمار۳۴۵ عه و از اتاقش اومد بیرون .... ( دویید تو اتاق و چندتا پرستار هم دنبالش رفتن
ادمین. وقتی پزشک هان و یورا و پرستارا وارد اتاق شدن دیدن ا/ت داره میزنه پشت بیمار و بیمار هم همه قرص ها رو به اجبار تف کرد...
پزشک هان. ا/ت داری چیکار میکنی؟..
ا/ت . پزشک هان این مرد می خاست کل این قرص ها رو بخوره ..
پزشک هان. و تو اینجا چیکاره بودی که اون می خاست این قرص ها رو بخوره؟
ا/ت . جلوی در...
پزشک هان. و جلوی در دقیقا چیکار میکردی؟
ا/ت . صدای بلندی شنیدم و اومدم ببینم که چیشد ... ( آروم
پزشک هان. هر صدایی مربوط به شما نمیشه پزشک لیم شما خیلی بی مسئولیتی که یه باکس پر از قرص رو کنار یه بیمار که مشکل روانی داره میزاری و میری ببینه جلو در چه خبره .. (عصبی
ا/ت . بله حق با شماست ... ببخشید
پزشک هان . بار اولت نیست که ببخشمت پزشک لیم قبلا هم چندبار بهت هشدار داده بودم که اگه بازم سر به هوا بازی در بیاری تنبیهت میکنم و اینبار محکم پای حرفم هستم ...
تنبیهت هم اینه که تو میشی پزشک مخصوص بیمار اتاق ۳۴۵ ... ( کاملا جدی
ا/ت . چ...چیی؟
پزشک هان . حرفم کاملا واضح بود خانم لیم... ( اینو گفت و رفت بیرون ...
ادامه دارد......
#تابع_قوانین_ویسگون
- ۳۰.۹k
- ۲۸ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط