پارت 6
.....
..........
................
تهیونگ دست ا.ت رو گرفتم بردم سوار ماشین شدیم
.........
.............
ا.ت نمی دونم چرا ولی وقتی تهیونگ دستم رو گرفت احساس خیلی عجیبی داشتم قلبم یه حس عجیبی بهم دست داد
............
...............
ات
تهیونگ منو برد به همون کافه همیشگی که دفعه اول که با تهیونگ آشنا شدم رفتیم به همون کافه
................
.....
تهیونگ ا.ت رو بردم به کافه همیشگی تا شاید خاطراتمون یادش بیاد و بفهمه که چقدر دوسش دارم رو بفهمه و اینکه سعی کنم بعش بفهمونم که با اون دختره هیچی من نیست و من اونو دوسش دارم
..................
...........
ا.ت رسیدیم کافه یه قهوه سفارش دادیم بعد خوردنش تهیونگ شروع کرد به صحبت کردن
............
تهیونگ خب ا.ت می دونی که من طور خیلی دوس دارم و آوردمت اینجا تا اینو بفهمی
..........
ا.ت اره یادمه که اولین بار که باهم آشنا شدیم اومدیم به این کافه
.........
تهیونگ خب می دونی من اسن اون دختره رو دوست ندارم فقط برای اینکه مست بودم اسن نفهمیدم که چی شد
............
تهیونگ من طرو خیلی دوست دارم
.....
تهیونگ . ا.ت منو می بخشی من خیلی دوست دارم
......
ا.ت تهیونگ دوباره مخم رو زد خب با این کیوتیش اسن دلم نمیاد که نبخشمش
.......
ا.ت تهیونگ من می بخشمت و خیلی دوست دارم
.........
(ا.ت و تهیونگ آتشی کردن و بچه اشون رو باهم بزرگ کردن یه دختر بچه کیوت خب گرلام پایان این فیک ممنون بابت حمایتتون♥♥♥)
دیدگاه ها (۶)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.