{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فیک رنگ های درد

فیک رنگ های درد
پارت³

ا.ت:آبِ بارون آرام آرام روی پنجره‌ها سر می‌خورد و صدای قطره‌ها توی گالری پر شده بود از سکوتی سنگین. من و تهیونگ نزدیک‌تر ایستاده بودیم، هر دو انگار منتظر بودیم یکی حرف اول رو بزنه.
اول اون بود که شکست سکوت رو.

تهیونگ:تو داری چی فکر می‌کنی، روان‌شناس؟ نیشخند تلخی زد و چشم‌هاش به چشمام دوخت.

دستامو تو جیبم فرو بردم، سعی کردم خونسرد باشم.
ا.ت:فکر می‌کنم تو فقط نقاش نیستی. یه جور بازیگر نقش اول یه نمایش سیاه‌یه.

. تهیونگ:نمایش؟ شاید. ولی این بازی برای من فقط یه راه برای زنده‌موندنه.

سرم رو کمی کج کردم، نزدیک‌تر شدم.
ا.ت:تو دنبال چی هستی؟

تهیونگ با یه نگاه عمیق جواب داد: «کنترل. قدرت. تسلط. این تنها راهیه که تونستم با دنیای لعنتی کنار بیام.»

صدای خنده‌اش خفیف اما سرد بود. تهیونگ:تو و روان‌شناس‌ها همیشه دنبال جواب می‌گردید. ولی من… من خودم سوال‌ام.

نگاهم به تابلوهای پشت سرش برگشت. ا.ت:«پس تو از درد لذت می‌بری؟»

یه قدم به جلو برداشت، نزدیک‌تر شد.
تهیونگ:نه، از درد نمی‌ترسم و وقتی بتونم کنترلش کنم، یه جور قدرت به دست میارم.

آ.ت: پس من چی؟ من که می‌خوام بفهمم تو رو، اما همزمان حس می‌کنم داری منو می‌سوزونی.

نگاهش مثل تیغه‌ای برنده بود.
تهیونگ:تو می‌خوای بفهمی، ولی شاید من نذارم بفهمی.

دستش رو به سمت یکی از تابلوها برد، جایی که رنگ‌ها به هم خورده و مثل یه نبرد در هم ریخته به نظر می‌رسید.

تهیونگ:ا.ت، تو باید انتخاب کنی. می‌خوای تو این بازی بمونی یا نه. من به کسی اجازه نمی‌دم کنترل منو داشته باشه، اما شاید… شاید بخوام یه نفر باشه که بتونه تو دل تاریکی‌هام قدم بزنه.

سکوت کردم. قلبم تندتر زد، ولی صدای خودم رو شنیدم که با آرامش گفتم
آ.ت: «پس بازی شروع شده.»

لبخند زد، یه لبخند کامل و واقعی، اما باز هم پر از رمز و راز.

تهیونگ:«آره… بازی شروع شده.»
دیدگاه ها (۰)

فیک رنگ های درد پارت⁴ تهیونگ:می‌دونی مشکلت چیه، ا.ت؟ زیادی م...

فیک رنگ های درد پارت⁵ا.ت:تو از من چی میخوای؟تهیونگ:میخوام آز...

فیک رنگ های درد پارت ² ا.ت:بعد از دیدن تابلوها و حرف‌های تهی...

فیک رنگ های درد پارت ¹ا.ت:هوای بیرون بارونی بود، اما من وسط ...

طراح عشق

حساسیت من پارت ۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط