{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فیک رنگ های درد

فیک رنگ های درد
پارت ²


ا.ت:بعد از دیدن تابلوها و حرف‌های تهیونگ، نتونستم چشم‌هام رو ازش بردارم. نگاه سردش هنوز توی ذهنم حک شده بود.
یه جوری بود که نمی‌تونستم بفهمم دقیقاً دنبال چی هست. اما می‌دونستم چیزی تو وجودش هست که قراره منو به چالش بکشه.

ا.ت:«پس تو همیشه همینطوری نقاشی می‌کنی؟» پرسیدم، صدام یه ذره لرزید.

لبخند تهیونگ بیشتر شد، اما همچنان اون حس تسلط و قدرت رو توی نگاهش می‌شد دید.

تهیونگ:«نه… بعضی وقت‌ها درد، خودش نقاشیه. من فقط رنگ‌ها رو روی بوم نمی‌ذارم، بلکه احساساتم رو هم توش می‌ریزم. درد، نفرت، تسلط… همه‌شون.»

سرم رو تکون دادم، سعی کردم جدی باشم. ا.ت:«اما چرا اینقدر سادیستی؟ چرا این همه کنترل؟»

چشم‌هاش برق زد، یه نگاه تیز و تند.
تهیونگ:«چون این تنها راهی بود که یاد گرفتم زنده بمونم.»

ا.ت:حسی عجیب توی گلوم جمع شد. می‌خواستم ازش دور شم، اما همزمان کنجکاوی مثل یه مار توی ذهنم پیچیده بود.

ا.ت:«تو هیچوقت نمی‌ترسی؟ از اینکه کنترل از دستت در بره؟»

تهیونگ با خنده‌ای سرد جواب داد: «ترس؟ نه، ترس مال آدمای ضعیفه.»

هوای گالری پر شد از سکوت. انگار هر تابلو داره بهمون نگاه می‌کنه، قضاوت می‌کنه.

تهیونگ:«تو می‌خوای چی بشم برای تو، ا.ت؟» اون سؤال رو با یه لحن بازیگوش پرسید.

ا.ت:من نفسم رو قورت دادم. نمی‌دونستم چی جواب بدم.

اما می‌دونستم که این شروع یه بازیه… بازی‌ای که قراره خیلی چیزا رو عوض کنه.

فیک و ادامه بدم؟
دیدگاه ها (۴)

فیک رنگ های درد پارت³ا.ت:آبِ بارون آرام آرام روی پنجره‌ها سر...

فیک رنگ های درد پارت⁴ تهیونگ:می‌دونی مشکلت چیه، ا.ت؟ زیادی م...

فیک رنگ های درد پارت ¹ا.ت:هوای بیرون بارونی بود، اما من وسط ...

فیک درخواستی

از زبان ا/تبرای جونگ کوک دست تکون دادم رفتم نشستم پشت میزم ه...

معرفی فیک جدید اسم فیک : loved be angel : عاشق فرشته شدم ژان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط