چیکار کرده بودچیکار کردن بودن

𝒻𝒶𝓀ℯ🌞⁸⁴


چیکار کرده بود؟چیکار کردن بودن!
با دستایی که قرار بود دختر رو خوشبخت کن،
بدنش رو الوده کردن.بدنی که قرار بود ‌روزی خوشبخت باشه..الوده شد.
قلبش که مثل اقیانوس بزرگ بود تبدیل
به مردابی شده بود که عشق و شادی،مثل ماهی
های مرده روی اب شناور شدن.

نه تنها جوونی خودشون با غصه گذشت،بلکه
نو جوونی اون دختر رو نابود کردن.زمانی
که حس میکرد مثل یک غنچه شکفته و قراره
روزی به شاخه گلی زیبا تبدیل بشه،اون دو همچو
افتی به ا‌ون غنچه حمله کردن و نور امید
رو توی دلش خاموش کردن..اون فنچه خشک
شد،اما وقتی دوباره جوونه زد،درست وقتی
که میخواست دوباره دوباره رشد کنه و
تبدیل به گلی زیبا بشه،چرا دوباره بهش حمله
کردن؟
چجوری فهمیدن از المان به ژاپن رفته؟
چرا درست موقعی که داشت توی زندگیش
خوشبخت میشد پیداشون شد؟این فاجعه ای
بود که دوباره تکرار شده بود.
اون تو ماشینی بود
که سه مرد بزرگ هیکل توی اون بودن...
قرار نبود دوباره میشی در دستان گرگ
باشه.
کار اون ها عاشقی نبود گناه بود.
ولی امان از عشق...که با شروعش گناهکار میشوی..
زیبا ترین قسمتش فلسفه های عاشقونه
بود..لحظات صمیمی،زمانی که دست هاشون
توی دست هم..
تن هاشون در اغوش هم.
اما اگر میتونست فرار کنه..موفق میشد و میرفت،
دوباره باز هم باید عمری رو فدا میرد تا پیدا
بشه و بعد از اون دوباره فرار کنه و باز هم
دوباره و دوباره و دوباره..

تهیونگ:میا..میشه با اون چشما نگاهمون نکنی؟
میشه لطفا اون تنفر رو از توش پاک کنی؟
میا:تنفر؟فکر میکنی حتی ارزش دارین که
بخوام ازتون متنفر باشم؟
جونگکوک:میا..خفه شو.این ها همش
تقصیر توعه.همش تقصیر توعه...۴سال از
عمر من و تهیونگ توی پیدا کردن گذشت و ال..
میا:خب عوضی عمر من هم توی تلاش
برای زندگی نابود شد.
فکر میکنی اسون بود تا بخوام سرو سامون بگیرم؟
اتفاقی افتاد رو پاک کنم؟شما ها بیشتر از ۲۵سال سن داشتین و این چهارسال براتون تغیر زیادی نیست اما وقتی منی که کلا ۱۵ سالم بود تو دورت ای که باید میرفتم خوش میگذرونم و تفریح میکردم
شکسته شدم و دیگه مدرسه نرفتم..من فقط تا کلاس 'هشتم سواد دارم..

میا با حالت خشنی فریاد زد..دیگه خبری از دختر
اروم و ساکتی که همیشه سر بزیر و ساکت بود نبود
دیگه اون دختر خوبه نبود دیگه قرار نبود ساکت بمونه
دیدگاه ها (۱)

𝒻𝒶𝓀ℯ🌞⁸⁵اما ناگهان نامجون شروع به حرف زدن کرد.دیگه نمیشد ساکت...

𝒻𝒶𝓀ℯ🌞⁸⁶اون راست میگفت..حداقل که تهیونگ شانس دوباره اش رو گرف...

𝒻𝒶𝓀ℯ🌞⁸³جونگکوک:تو خیلی بزرگ شدی..قد کشیدی..اندامت درشت تر شد...

𝒻𝒶𝓀ℯ🌞⁸²میا:کن.من میرم مغازه.میخوام امشب دسر درست کنم.چیزی لا...

ببخشید بچه ها یادم میرفت اینجا هم پست بزارم

اوسی مای هیرو اکادمی/ کرای و راکی ایزاوا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط