{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تلخ و شیرین

تلخ و شیرین 🧸
پارت ²
میا: هیچی بهتره بریم سر کلاس
وانیا: من باید برم پیش الکس (الکس دوست پسر وانیا عه)
میا : اوکی
فلش بک به بعد از مدرسه
فیلیکس:بیا تا شب بیرون بمیونیم
میا :باشه
فلش بک به شب
فیلیکس :بریم کافه
و رسیدن توی کافه
حدود ساعت ¹² شب بود
نشستن روی میز و شروع کردن به حرف
زدن
که صدای موتور اومد که در کافه پارک کرد
خیلی سرعتش زیاد بود

و اومد داخل
همه ی گارسون ها جلوش سر خم کردن
تنها کسی توی اون کافه بود منو فیلیکس و اون مرد. بود
که مرد با خشمی که تو چشماش بود مارو نگاه کرد
یه کت چرم سیاه و یه زیر کت سفید و با کراوات پوشیده بود
بوی ادکلش تلخ بود
و زیر پوشش تمام خون خالی بود راستش خیلی ترسیدیم
همش نگاه های اون مرد رو حس میکردم داشت سیگار می‌کشید و منم میدید
فیلیکس :حالت خوبه
میا:عاامم آره بیا بریم دیگ
فیلیکس:باشه
و رفتن خونه هاشون
وانیا :کجا بودی دختر
میا :اصلا حالم خوب نیست برم لباسام رو
عوض کنم
برات توضیح میدم
وانیا :باشههه
و میا همه چیز رو برای وانیا توضیح میده
وانیا:واییی دختر چه باحال
میا :چیش باحاله
ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

تلخ و شیرین 🧸 پارت ³ وانیا:شاید مافیا بوده میا:میگم که کل لب...

تلخ و شیرین 🧸 پارت ⁴و توی همین ساعت ها الکس اومد دنبالمون ال...

تلخ و شیرین 🧸 پارت¹سلام من میا هستم من ¹⁹ سالمه و داخل یه کا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط