{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

. پدر ناامیدشد و دستش را از شونه پسر برداشت و چند قدمی دو

. پدر ناامیدشد و دستش را از شونه پسر برداشت و چند قدمی دور شدو با بغض گفت پسرم من قویم یا تو؟ اشک از چشمان پسر جاری شدوگفت پدر توتوتو... پدر گفت چراوقتی پیشت بودم میگفتی من!!!پسرک جواب داد....
دیدگاه ها (۷)

پسرک که از سردی هوا میلرزید از حاجی خواست تا فالی از او بخرد...

روزی پیر مردی بود که از خرپف زنش هر روز به او شکایت میکرد، پ...

دلم به حال پسرک سوخت که وقتی گفتم کفشهایم را خوب واکس بزن :گ...

دخترک از پیام های دوستت دارم پسرک خسته شده بود شبی بدون باز ...

بفرمایید رمان بقولید😘❤️پارت سی دوم🔥عشق ابدی ما🔥سونیک: دیدن خ...

زمستانی با توتک پارتی࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 225♡⁠。⁠)⁩دستش ر...

عشق مافیا:)))پارت پنج فلش بک به توی خونه: ات کمی خسته و گشنه...

My Fateful Destinyسرنوشت شوم من part۱۴ پلک هاش رو روی هم قرا...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 219♡⁠。⁠)⁩اشکم ج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط