. پدر ناامیدشد و دستش را از شونه پسر برداشت و چند قدمی دو
. پدر ناامیدشد و دستش را از شونه پسر برداشت و چند قدمی دور شدو با بغض گفت پسرم من قویم یا تو؟ اشک از چشمان پسر جاری شدوگفت پدر توتوتو... پدر گفت چراوقتی پیشت بودم میگفتی من!!!پسرک جواب داد....
- ۳۳۳
- ۰۶ مهر ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط