{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزی پیر مردی بود که از خرپف زنش هر روز به او شکایت میکرد

روزی پیر مردی بود که از خرپف زنش هر روز به او شکایت میکرد، پیرزن باور نمیکرد و میگفت بهونته، تا اینکه شبی پیرمرد خرپف زنش رو ضبط کرد و صبح منتظر ماند که مدرک نشون بده اما زنش هیچوقت بیدار نشدو اون صدای ضبط شده لالایی همه شبهای پیرمرد شد.:-(
دیدگاه ها (۱۳)

به پیرمردی گفتم مگه چه اروزی داری که اشک میریزی و میگی به ار...

پیرمردی ب دخترک گفت :چراگریه میکنی؟؟ دخترک گفت :چون زشت هستم...

پسرک که از سردی هوا میلرزید از حاجی خواست تا فالی از او بخرد...

. پدر ناامیدشد و دستش را از شونه پسر برداشت و چند قدمی دور ش...

#سه_و_سه_دقیقه𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²¹ویو لیلی ___نگاهم به د...

ابلیس

صدایی از کامیل نشنید تازه فهمید تو چه موقعیتی هستن. خودشو مر...

𝑭𝒓𝒐𝒎 𝒎𝒚 𝒉𝒆𝒂𝒓𝒕 :: Part⁵: ...

فاصله یک لبخند تا جنون

یوشیرو حتی بهتر از کامیل کازوتورا رو میشناختچون کامیل همیشه ...

چشم های زن و شوهر از تعجب گرد شد. این تصمیم میتونست زندگیشون...

روزی پیر مردی بود که از خرپف زنش هر روز به او شکایت میکرد، پ...

روزگاری پیرمردی بود که از خرپف زنش هر روز به او شکایت میکرد ...

روزگاری پیرمردی بود که از خرپف زنش هر روز به او شکایت میکرد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط