+why me?
+why me?
-I shouldn't fall in love with you
p.50
(از زبون نویسنده)
بارون شدیدتر از قبل میبارید و صدای رعد و برق خونه رو پر کرده بود. هوا سنگین و خفهکننده بود.
جونگ کوک هنوز یه قدم جلوتر اومده بود، چشماش پر از درد و التماس بود. جیمین سعی میکرد جلوشو بگیره ولی کوک انگار دیوونه شده بود.
(کوک با صدای شکسته و بلند)
- ا.ت نگاهم کن! من عاشقتم لعنتی! چهار ماه بدون تو مرده بودم! دیگه نمیتونم...
همون لحظه ا.ت که به دیوار چسبیده بود، رنگش پرید. قلبش وحشتناک تند میزد، نفسش بند اومده بود، دنیا دور سرش چرخید. تمام خاطرات شلاق، زنجیر، فریادها، تنبیهها مثل سیل ریخت تو ذهنش.
چشماش تار شد. بدنش ناگهان بیحس شد.
+ نه... دیگه... نمیتونم...(صدای ضعیف و لرزان)
بعدش پاهاش خم شد و کامل غش کرد. بدنش مثل عروسک افتاد رو زمین.
جونگ کوک رنگش سفید شد.
- ا.تتتتتت!!! (وحشتزده فریاد زد)
سریع دوید جلو و زانو زد کنارش. جیمین هم شوکه شده بود و سریع اومد.
جونگ کوک ا.ت رو بغل کرد، دستش میلرزید. صورت رنگپریده و سرد ا.ت رو به سینهش چسبوند.
(کوک صداش کامل شکسته بود)
- ا.ت... بیدار شو... لعنتی بیدار شو! من... من دیگه کاری بهت نمیکنم... فقط بیدار شو!
جیمین سریع نبض ا.ت رو چک کرد و گفت:
🐥کوک فشار نیار! برو آب بیار! ترسیده، فشار خونش افتاده!(عصبی)
جونگ کوک برای اولین بار تو زندگیش واقعاً وحشت کرده بود. ا.ت تو بغلش بیحرکت بود، اشک از چشم جونگ کوک چکید رو صورت ا.ت (اشکی که هیچوقت فکر نمیکرد ببینه).
(کوک آروم و شکسته تو گوش ا.ت زمزمه کرد)
- بیدار شو پرنسس... قول میدم این بار همه چیز فرق کنه... فقط بیدار شو...(خدا بده شانس)
بارون هنوز میبارید و خونه پر از تنش و ترس بود.........
ادامه دارد..........
دیگه بسه دستم شکستتتتت
کم موند ۶۰۰ تایی بشیممم هوراااااا
میدونین دیگه اگه ۶۰۰ تایی بشیم، ۱۵ تا پارت هدیه میزارم
ببینم میتونین ۶۰۰ تایی مون کنین؟
به امید روزی که هزار تایی شدن خانواده مونو جشن بگیریمممممم
خب برای پارت بعدی:
۴۸ لایک
۴۵ کامنت
۵ بازنشر
لایک و کامنت پارت های جدیدی که آپلود شد بالای ۱۵ تا
میخوام بازنشر رو هم امتحان کنم
ولی چندان باهاش حال نمیکنم🤣 عادیه؟😁🤣
-I shouldn't fall in love with you
p.50
(از زبون نویسنده)
بارون شدیدتر از قبل میبارید و صدای رعد و برق خونه رو پر کرده بود. هوا سنگین و خفهکننده بود.
جونگ کوک هنوز یه قدم جلوتر اومده بود، چشماش پر از درد و التماس بود. جیمین سعی میکرد جلوشو بگیره ولی کوک انگار دیوونه شده بود.
(کوک با صدای شکسته و بلند)
- ا.ت نگاهم کن! من عاشقتم لعنتی! چهار ماه بدون تو مرده بودم! دیگه نمیتونم...
همون لحظه ا.ت که به دیوار چسبیده بود، رنگش پرید. قلبش وحشتناک تند میزد، نفسش بند اومده بود، دنیا دور سرش چرخید. تمام خاطرات شلاق، زنجیر، فریادها، تنبیهها مثل سیل ریخت تو ذهنش.
چشماش تار شد. بدنش ناگهان بیحس شد.
+ نه... دیگه... نمیتونم...(صدای ضعیف و لرزان)
بعدش پاهاش خم شد و کامل غش کرد. بدنش مثل عروسک افتاد رو زمین.
جونگ کوک رنگش سفید شد.
- ا.تتتتتت!!! (وحشتزده فریاد زد)
سریع دوید جلو و زانو زد کنارش. جیمین هم شوکه شده بود و سریع اومد.
جونگ کوک ا.ت رو بغل کرد، دستش میلرزید. صورت رنگپریده و سرد ا.ت رو به سینهش چسبوند.
(کوک صداش کامل شکسته بود)
- ا.ت... بیدار شو... لعنتی بیدار شو! من... من دیگه کاری بهت نمیکنم... فقط بیدار شو!
جیمین سریع نبض ا.ت رو چک کرد و گفت:
🐥کوک فشار نیار! برو آب بیار! ترسیده، فشار خونش افتاده!(عصبی)
جونگ کوک برای اولین بار تو زندگیش واقعاً وحشت کرده بود. ا.ت تو بغلش بیحرکت بود، اشک از چشم جونگ کوک چکید رو صورت ا.ت (اشکی که هیچوقت فکر نمیکرد ببینه).
(کوک آروم و شکسته تو گوش ا.ت زمزمه کرد)
- بیدار شو پرنسس... قول میدم این بار همه چیز فرق کنه... فقط بیدار شو...(خدا بده شانس)
بارون هنوز میبارید و خونه پر از تنش و ترس بود.........
ادامه دارد..........
دیگه بسه دستم شکستتتتت
کم موند ۶۰۰ تایی بشیممم هوراااااا
میدونین دیگه اگه ۶۰۰ تایی بشیم، ۱۵ تا پارت هدیه میزارم
ببینم میتونین ۶۰۰ تایی مون کنین؟
به امید روزی که هزار تایی شدن خانواده مونو جشن بگیریمممممم
خب برای پارت بعدی:
۴۸ لایک
۴۵ کامنت
۵ بازنشر
لایک و کامنت پارت های جدیدی که آپلود شد بالای ۱۵ تا
میخوام بازنشر رو هم امتحان کنم
ولی چندان باهاش حال نمیکنم🤣 عادیه؟😁🤣
- ۱.۰k
- ۱۶ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط