{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

+why me?

+why me?
-I shouldn't fall in love with you
p.49

(از زبون نویسنده)

هوا تو خونه سنگین بود. بارون مثل تیر به پنجره‌ها می‌کوبید و صدای رعد و برق هر چند ثانیه یک بار همه جا رو روشن می‌کرد.

ا.ت هنوز روی کاناپه کز کرده بود و به جیمین چسبیده بود. جونگ کوک نتونسته بود بیشتر از ده دقیقه دور بمونه. دوباره از راهرو اومد بیرون، قدم‌هاش سنگین و سریع بود.

همون لحظه ا.ت دیدش، بدنش مثل فنر جمع شد. سریع از جاش پرید و رفت پشت جیمین قایم شد، صداش می‌لرزید:

+ نه! جیمین نذار بیاد! لطفاً!   (وحشت‌زده) 

جونگ کوک ایستاد. صورتش پر از درد و خشم سرکوب‌شده بود. مشتشو آنقدر محکم کرده بود که مفاصلش سفید شده بود.

(کوک با صدای گرفته و پر از احساس) 
- ا.ت... من دیگه اون آدم سابق نیستم. چهار ماه و نیم بدون تو... جهنم بود. هر شب بیدار بودم، هر شب بهت فکر می‌کردم. اول فقط می‌خواستم انتقام بگیرم، ولی... لعنتی، عاشق شدم. عاشق دختری شدم که باید نابودش می‌کردم!

صدایش آخر جمله شکست. جونگ کوک که همیشه مثل سنگ محکم بود، حالا انگار داشت جلوی چشمشون خرد می‌شد.

ا.ت با چشمای پر اشک و ترس فریاد زد:

(ا.ت صدای گرفته) 
+ دروغ می‌گی! تو فقط می‌خوای دوباره شکنجه‌م کنی! منو ول کن! من دیگه نمی‌تونم این بازی رو تحمل کنم!

جونگ کوک یه قدم جلو اومد. ا.ت جیغ کشید و بیشتر به جیمین چسبید.

جیمین سریع وسط پرید و دستشو گذاشت رو سینه کوک:

(جیمین جدی و عصبی) 
🐥کوک! عقب برو! الان نمی‌تونه تحمل کنه! داری دوباره می‌ترسونیش!

جونگ کوک اما انگار دیگه هیچی نمی‌شنید. چشماش فقط به ا.ت بود. پر از درد، پر از دلتنگی، پر از عشقی که خودش هم ازش متنفر بود.

(کوک تقریباً التماس‌گونه، صدایی که هیچ‌وقت کسی از جونگ کوک نشنیده بود) 
- چهار ماه هر شب کابوس دیدم که تو جایی با یکی دیگه‌ای... که دیگه هیچ‌وقت برنمی‌گردی... ا.ت منو بکش، فحشم بده، هر کاری می‌خوای بکن، فقط بگو که دیگه ولت نمی‌کنم. چون نمی‌تونم بدون تو زندگی کنم...

رعد و برق زد و برای یه لحظه کل خونه روشن شد. ا.ت تو چشم جونگ کوک نگاه کرد. برای اولین بار بعد از ماه‌ها، تو نگاه اون چیزی دید که قبلاً ندیده بود — ضعف. ضعف واقعی.

ولی ترس هنوز تو وجودش غالب بود. بدنش می‌لرزید و اشک مثل سیل از صورتش پایین می‌ریخت.

+ من... من دیگه نمی‌تونم بهت اعتماد کنم... تو منو شکستی...(هق هق) 

جونگ کوک یه قدم دیگه جلو اومد، ولی جیمین محکم نگهش داشت.

هوا پر از تنش، بارون، و احساسات سرکوب‌شده بود. انگار همه چیز داشت به نقطه انفجار می‌رسید...........
ادامه دارد.........
دیدگاه ها (۲)

+why me? -I shouldn't fall in love with you p.50(از زبون نوی...

@jeon_gisoo حمایت نشه خوشگلم؟😊

+why me?-I shouldn't fall in love with you p.48(از زبون نویس...

+why me?-I shouldn't fall in love with you p.47(از زبون نویس...

Part 15

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط