{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شکلات تلخ من p

شکلات تلخ من 🍫(p20)

نامجون از دنیا بی خبر تازه از فرانسه اومد بود رفت عمارت جونگکوک همینجوری داشت از پله ها بالا می رفت در اتاق خواب جونگکوک رو باز کرد با صحنه ی که رو برو شد خشکش زد جونگکوک سرشو بالا آورد نامجون رو دید سریع از ا.ت فاصل گرفته رفته سمت نامجون رو به نامجون گفت :(علامت نامجون ☆)
_هیونگ توام شدی لنگه ی تهیونگ چرا شما دوتا نمی زارین من کارم رو بکنم اَه
☆نگا بچه‌ی پرو رو مگه تهیونگ چندباری این صحنه رو دید ؟
_دوبار
☆بدبخت تهیونگ این صحنه رو دوبار دیده
من الان باید چشمامو با اسید بشورم
_صبر کنه اسید میخواستی برم برات بیارم 😂
☆گمشو بچه‌ی پرو با بزرگتر درست صحبت کنه
_باشه بابا کی از فرانسه اومدی ؟
☆امروز به لطف جناب گرامی نمی تونم بخوابم
_اوه پس چرا خبر ندادی خو می خواستی اول در بزنی بعد بیای تو
☆خواستم غافلگیرت کنم که خودم شدم
_چخبرا هیونگ
☆هیچ سلامتی تو چخبر راستی اون دختر کی
_منم سلامتی زن آیندمه اسمش ا.ت
☆تو کی قرار ازدواج کنی که من خبر ندارم
_می خواستم دعوت نامه بفرستم برات که خودت اومدی راستی ا.ت بیا اینجا با بردارم آشنات کنم
+باشه سلام من پارک ا.ت هستم
☆خوش زن داداش منم جئون نامجون هستم
همینجوری گرم صحبت بودن که در عمارت یهو باز شد...
دیدگاه ها (۱۱)

شکلات تلخ من 🍫(p21)تهیونگ در عمارت رو باز کرد با برادر بزرگش...

شکلات تلخ من 🍫(p22)در اتاق رو زدن جونگکوک بلند شد ببینه کی ب...

شکلات تلخ من 🍫(p19)سرشو بالا آورد جونگکوک رو دید که بغلش کرد...

شکلات تلخ من 🍫(p18)در بازشد جونگکوک با لباس های خونی اومد تو...

~~~~~{عشق ممنوعه}~~~~~*part ¹¹*. ...

عشق مافیا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط