کاش مي دانستی
کاش مي دانستی
بعد از آن همهمه در ته آن کوچه
من چه حالی بودم
و به دستان رهایم گفتم
آآآی بر هم بزنید
هر چه غم بود،گذشت
کنون در راه است
و به چشمان حزینم گفتم
که به فریاد فلک را بستایید
که او در راه است
کاش مي دانستی
که دلم در طپش پنجره ها
چه صبورانه تماشا می کرد
قدم ناب تو را بر کوچه
کاش مي دانستی
بعد از آن پرسه ی تنهایی خود
در ته آن کوچه
من به چه حالی بودم
کاش می دانستی...
بعد از آن همهمه در ته آن کوچه
من چه حالی بودم
و به دستان رهایم گفتم
آآآی بر هم بزنید
هر چه غم بود،گذشت
کنون در راه است
و به چشمان حزینم گفتم
که به فریاد فلک را بستایید
که او در راه است
کاش مي دانستی
که دلم در طپش پنجره ها
چه صبورانه تماشا می کرد
قدم ناب تو را بر کوچه
کاش مي دانستی
بعد از آن پرسه ی تنهایی خود
در ته آن کوچه
من به چه حالی بودم
کاش می دانستی...
- ۵۰۰
- ۱۶ بهمن ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط