{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چند سال بعد

ᴵ ᶠᵃˡˡ ᶦⁿ ˡᵒᵛᵉ ʷᶦᵗʰ ᵃ ᵈᵉᵐᵒⁿ | ᵖᵃʳᵗ ³⁴
چند سال بعد...
حالا جونگمین یک سال و نیمش بود.
همچنان شبیه تهیونگ و اخلاق ها و رفتار های جونگکوک...
-هی! برگرد اینجا ببینم!
-نههههه
و روی پله ها نشست و خودش رو سر داد پایین و همینجور داشت از پله ها میرفت پایین.
-جونگمین!! این چه کاریه! برگرد اینجا ببینم!
و پله هارو پایین دوید ولی جونگمین تند تند سمت در دوید که با سمت حیاط میرفت.
-بگیرینش!!!
ندیمه ها دویدن تا بگیرنش ولی قبل از اون در باز شد جونگکوک اومد تو جونگمین با کله به پاهاش خورد و زد زیر گریه.
-هی هی... تو اینجا چیکار میکنی پرنس کوچولو؟
و جونگمین رو بغل کرد.
تهیونگ با اخمی خواست جونگمین رو بگیره ولی جونگمین محکمتر به جونگکوک چسبید و به تهیونگ اشاره کرد.
-مامانی میحاد ژونمین لو بکوله! ( مامانی میخاد جونگمین رو بخوره! )
تهیونگ اخمی کرد.
جونگکوک خندید و دست تهیونگ رو بوسید.
-کوچولوی اتیش پاره
و موهای جونگمین رو بهم ریخت.
-میدونی که مامانی فقط میخاد لباس تنت کنه تا مریض نشی
-ولی ژونمین نمیخاد! مامانی رو دوش ندالم! مامانی بد!
تهیونگ بغض کرد و چشم هاش پر از اشک شد و رایحه شکوفه گیلاس شیرینش تلخ شد.
-جونگمین!! این چه حرفیه؟!!
جدی گفت و سمت تهیونگ برگشت ولی تهیونگ نبود و صدای بسته شدن در اومد.
جونگمین رو توی اتاقش گذاشت و مادرش رو گذاشت بالا سرش و به سمت حیاط رفت.
-تهیونگ!! کجایی؟؟!
دور و ور رو گشت و تهیونگ رو دید که زیر سایه یکی از درخت ها نشسته و خودش رو بغل کرده و گوله گوله اشک های مرواریدی میریزه.
سمتش رفت و بغلش کرد.
-تهیونگ قربونت برم گریه نکن
-چرا هقق هرکاری هقق میکنم باز هقق منو دوس هقق نداره هققق اصن منم هقق دیگه دوسش هقق ندارم
-هیشش هیشش اروم باش شکوفه گیلاس من...
-تو هقق چی؟ اصن کسی هقق هست که منو هقق دوس داشته هقق باشه؟
-معلومه که دوست دارم تهیونگ! عاشقتم... کی گفته که هیچکس دوست نداره هوم؟ جونگمین بچه اس و فقط یه چیزی میگه... برای اینکارش هم صد در صد تنبیهش میکنم پس دیگه اینو نگو خب؟
محکم به جونگکوک چسبید و کم کم هق هق هاش اروم شد.
-اصن منم دیگه دوسش ندارم
با اخمی گفت ولی با دیدن جونگمین کوچولوی بامزه که به این سمت میدوید اخمش محو شد.
-مامانییییییی
-چیشده؟! کسی اذیتت کرده؟! چرا گریه میکنی؟! زمین خوردی؟!
صورت جونگمین رو قاب گرفت و صورتش رو چک کرد.
-مامانییی
-چیشده؟
-ببشید
-اشکالی نداره گوگولی پگولییییی
-ای پسر بد
جونگکوک گفت ولی نه با جدیت و اخم.
جونگمین و تهیونگ دوتاشون با اخم بهش نگاه کردن و چون دوتاشون شبیه هم بودن اخم هاشون هم عین هم بود.
-چرا بهش اینجوری میگی؟ ناراحت میشه...
-چون پسر بدی شده
-نخیر خیلیم خوبه.
جونگمین رو بغل کرد و سمت خونه رفت.
-انگار من بودم که میگفتم دوسش ندارم
با خنده گفت و دنبالشون رفت.
#تهکوک#رمان#اسمات#بی_تی_اس#بی_ال
دیدگاه ها (۶۰)

𝑀𝑒 𝑝𝑎𝑧 | 𝑝𝑎𝑟𝑡 11نامجون حس کرد که تهیونگ تعادل نداره سریع خود...

سیلاممممچه خبراااخب یکی از سیسی های عزیزم یه دیلی زده پس زود...

تمالابلیطبالاتتاناتللیاببلهتکنمتنتاطلبالتمهت( ذوققققق )✨✨✨✨🛐...

𝑀𝑒 𝑝𝑎𝑧 | 𝑝𝑎𝑟𝑡 10 جین سریع تهیونگ رو گرفت تا زمین نخوره با با...

ᴵ ᶠᵃˡˡ ᶦⁿ ˡᵒᵛᵉ ʷᶦᵗʰ ᵃ ᵈᵉᵐᵒⁿ | ᵖᵃʳᵗ ³³از اتاق بیرون دویدن و ب...

ᴵ ᶠᵃˡˡ ᶦⁿ ˡᵒᵛᵉ ʷᶦᵗʰ ᵃ ᵈᵉᵐᵒⁿ | ᵖᵃʳᵗ ¹⁹بوسه ای رو لب های بازش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط