{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

همگی پیاده شدند توی ایستگاه، ولی

همگی پیاده شدند توی ایستگاه، ولی
تو کنار رویاهات مانده ای و می مانی

خسته ای و خسته تری از جهان ِ بی خبری
هیچ چی نمی فهمی... هیچ چی نمی دانی...

اتوبوس شرمنده، غرق ِ خواب ِ راننده
یک مسیر بی مقصد، جاده های طولانی

ای رفیق شاعر من، آخرین مسافر من
در تو باد می آید... ابتدای ویرانی...
دیدگاه ها (۱)

ﺩﺭ ﺁﯾﻨﻪ ﻣﺮﺩﯼ ﺩﺍﺭﺩ ﺑﻐﺾ ﻣﯽ ڪندﺑﯿﺎﯾﯿﺪ ﺑﻐﻠﺶ ڪنیدﭘﺸﺘﺶ ﺭﺍ ﺑﻤﺎﻟﯿﺪﺑﻪ...

∆∆∆∆∆

¥¥¥¥¥

åååååå

گاهی آن‌قدر به فاصله‌ات تا مقصد نگاه می‌کنی که فراموش می‌کنی...

𝐓𝐡𝐞 𝐋𝐚𝐬𝐭 𝐒𝐞𝐚𝐭 | صندلی آخر𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟑چند روز دیگه هم گذشت صندلی آ...

🍷🌹…………………………پارت۱۲…………………………🌹🍷#معشوقه_آلفا.....................

قسمت هشت

💞 یک ساعت 🕐 با تو را... 🖐💕 به میلیون ها ساعت 📉📈 بی تو ❌🚫 ترج...

رهاییرهایی یعنی دیگر برای نگه‌داشتن چیزی که رفتنی است، خودت ...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۱۲ | «مقصد کجاست؟...

007-پنهان در مه - پارت ۷۷

💙در میان راهروهای سردِ بلاتکلیفی، هنوز صدای تپشِ قلبت را از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط