{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

همهمه .فنی استرنبرگ ..

همهمه .فنی استرنبرگ ..
امروز صبح
با همهمه شهر از خواب بیدار شدم
خواب و بیداری در هم آمیخته
غرور شیرها
خشمی طوفانی
ترافیک، باید بوده باشد.
شکارچی که به همه چیز شلیک می کرد
شاید صدای یک دستفروش بود
برای یک لحظه، سکوت مطلق
بعد حلقه های بکر دود
شاید از اگزوز شکسته ی یک ماشین
یا تفنگ اسباب بازی یک کودک
کم کم صداها آشناتر می شوند
آن چنان که از خواب می پرم
از پشت دیوارها می شنوم
همسایگان در رفت و آمدند
در پرتو نخستین سپیده دم خمیازه می کشم
پیرمرد طبقه ی پایین
مثل هر صبح
رادیو گوش می کند.
بچه ها در طبقه بالا
از ته دل فریاد می کشند
مردم در راهرو به هم تنه می زنند.
و با هم بیرون می روند.
ولی از زوج جوان واحد کناری
که معمولا در حال مشاجره اند
صدایی در نمی آید.
آیا سرانجام آشتی کرده اند
شاید در آخرین آتش بس طولانی شان
به هم بازگشته باشند.
ناگهان مردم در راهرو فریاد می کشند و می دوند
وحشت صدایشان را حس می کنم
با عجله از رختخواب بلند می شوم
از روزنه ی در نگاه می کنم
دیدگاه ها (۱)

୨୧ ─────────────── ୨୧𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟎𝟔 🎧🍓𓂃 ࣪˖ ִֶָ «امروز چرا نیومدی؟» ...

«رایحه پنهان»موهاش هنوز به‌هم‌ریخته بود و از حالت خواب‌آلود ...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ⁴ویو میکا_____سه روز از ...

برده عمارت جئون

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_13فصل هفتم | عک...

پارت: 23 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*ساعت هشت صبح، راهروی دبیرس...

پارت ۵

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 1 | صفحه‌ی اولسئول هیچ‌وقت واقعاً ساکت نمی‌شد.حتی...

پارت ۱ ( آسانسور عشق ) ات ویو ی روز خیلی خسته کننده رو تمام ...

مافیای من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط