{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دخترکه دلبرک

دخترکه دلبرک
پارت:two
ارسلان:عه مامان محرابه.
سلام من محرابم ۲۱ سالمه پسر داییه ارسلان.
مامان ارسلان:سلام پسرم من میرم شما راحت باشید.
محراب:باشه خاله خداحافظ.
محراب:ارسلان ارسلان یه دختره تو خاکسپاری خاله بابام بود اسمش دیانا بودم و خیلی خوش صحبت بود🫠‌.
ارسلان:عه.
محراب:داداش چطوره مخشو بزنم؟
ارسلان:بابا خاکسپاری مامان بزرگش بودا صبح تو چقدر آدمه خودخواهی بودی‌.
محراب:تو از کجا میدونی ها؟
ارسلان : منم فامیلشما🤨.
محراب:ول کن من فردا میرم دنبال بابام از مسجد بعد دختر رو تعقیب میکنم.
ارسلان:اوکی.
فردای همان روز
محراب:بابا بیا برسونمت
بابای محراب:باشه
2ساعت بعد
گوشیه محراب:دیرین دیرین
ادامه داد.....
دیدگاه ها (۱)

دخترکه دلبرک

قراره از فردا این رمان هم بخونید😐😘

بچم

رمانه دخترک دلبرک

میخوام از مشکلات خانوادگیم بگم اگه فکر میکنین چس ناله میکنم ...

پارت سیزدهمخب دیگه برم سالن بینیم مامانم امادس مامانم :ماری ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط