{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت 30

پارت 30
آره خودمم
نامجون ویو
خودش بود یعنی چی اینجا چیکار میکنه با یه پوزخند جلو میومد که جون سو داد زد
جون سو : تو کی ای
... : نامجون نمیخوای منو معرفی کنی؟
جون سو: نامجون این چی میگه؟
من همینطور نگاه میکردم و منتظر بودم ببینم اینجا چیکار میکنه

.... : بنظرم این خانم محترمو منتظر نزار زشته
نامجون : ا/ت تو اینجا چیکار میکنی؟ چرا اومدی
ا/ت انقدر رفت که رسید به سر میز میزو پرت کرد از سکو پایین که میز افتاد وسط جمعیت
همه جیغ کشیدن جون سو جیغ کشید و گفت
جون سو : عوضی چیکار میکنی داشت میرفت سمت ا/ت که بزنتش که ا/ت دستشو نگه داشت صدای نامجون از اون طرف شنیده میشد
نامجون : تمومش کنید . داد زد
جون سو ترسید ولی ا/ت ریلکس نگاش میکرد
نامجون گفت: تمومش کن دیگه جون سو بعد هم رو به ا/ت گفت : چرا اومدی؟
ا/ت : خواستم نجاتت بدم بد کردم؟
نامجون : یعنی چی؟
ا/ت : میرم سر اصل مطلب
از زبان راوی :
ا/ت دستشو بالا اورد و گفت : بیا با هم شریک بشیم اونوقت کسی نمیتونه بهت زور بگه و یا مجبور به کاری کنه که دوست نداری انتخاب با توعه
جون سو : معلوم هست چی میگی اصلا تو کی هستی؟
ا/ت خیلی آروم برگشت طرف جون سو و گفت : من ا/ت بزرگترین مافیای جهان هستم بازم سوالی هست
جون سو چشماش از تعجب گرد شده بود حتی نمیتونست تصور کنه که همچین اتفاقی بیوفته اون داشت به خواستش میرسید ولی این دختر داشت همه چی رو خراب میکرد
ا/ت دوباره برگشت سمت نامجون و گفت : قبول میکنی یا نه؟ دوباره دستشو بالا اورد کیه که همچین پیشنهادی رو رد کنه؟ همه میخوان با ا/ت کار کنن هیچ کس حریف ا/ت نمیشه اون خیلی قدرتمنده پس نامجون یه لبخند زد و دستشو تو دست ا/ت گذاشت و باهاش دست داد
ا/ت : خوبه
ا/ت رو به جون سو کرد و گفت :
ا/ت : تا وقتی من هستم هیچ کس نمیتونه اینجا به کسی زور بگه پس بهتره بری یه گوشه و عین یه بچه خوب نگاه کنی بعد هم بلند خندید
جون سو که حالا اعصبانی شده بود اومد جلو که یه سیلی به ا/ت بزنه که ا/ت زود تر از اینا عمل کرد و دستشو گرفت و جون سو رو پرت کرد رو زمین که جون سو از درد تو خودش جمع شد ا/ت واقعا هیچ رحمی نداشت
پدر جون سو که تا الان مشاهده گر ماجرا بود اومد جلو و گفت : من از شما معذرت میخوام خانم دختر منو ببخشید
ا/ت : پس شما پدرشید آقای مین
آقای مین : بله من پدرش هستم
ا/ت : خوبه ولی دخترتون اصلا به شما نرفته
آقای مین :.....
ا/ت ویو
دیدم هیچی نمیگه منم رو به نامجون برگشتم که داشت با پوزخند به جون سو نگاه میکرد بدون توجه به همه گذاشتم و رفتم سمت موتورم که دیدم نامجون پشت سرم داره میاد
ا/ت : میخوای عین این اردکا همش پشت سرم بیای؟
نامجون : چرا که نه به هر حال تو جونمو نجات دادی از دست اون اِفریته از طرز گفتن اِفریتش خندم گرفت و بلند خندیدم

قرار بود دیر بزارم ولی نتونستم دیگه 😂😂
اسلاید دوم لباس ا/ت داخل عروسی 💓💙
اسلاید سوم : لباس عروس جون سو 🌻🤍
دیدگاه ها (۱)

پارت 31ا/ت ویوا/ت : میخوای عین این اردکا همش پشت سرم بیای؟ ن...

پارت 32ا/ت : باشه باشه بعد هم با هم رفتن به همون دیسکو و به ...

خب باید بگم که شوخی کردم هیچ جا نمیرم و کلی دیگه پرت میزارم ...

پارت 29فلش بک به آخر هفته ی دیگه( روز عروسی )نامجون ویو امرو...

مجسمه خونی P1

سناریو اینوپی پارت اخر

part 2ا/ت طوری گفت که فقط ا/د بشنوه در حالی که ا/د وسایل هاش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط