{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

" از یک غریبه...به دلیل زندگیم! "

" از یک غریبه...به دلیل زندگیم! "

part : ⁸

برای خودش عجیب بود که بدون هیچگونه مخالفتی به خانه‌ی او آمده است.
تهیونگ با صدایی آرام و شمرده از او درخواستی کرد.

_ شب میمونی پیشم؟!!

از سوالش جا خورد.
در حالی که دلش میخواست بگوید " آره حتما "
چیز دیگری گفت‌.

+ مزاحمت نمیشم.

_ اینجا تنهام حوصلم سر میره!

+ من که لباس ندارم.

_ بهت میدم‌.

+ خیلی خب باشه.

_ ممنون.
میرم لباس عوض کنم برمیگردم.

تهیونگ در حالی که داشت کت چرمش را در‌می‌آورد وارد اتاقش شد و در را بست.
حال جونگکوک در خانه‌ی او تنها مانده بود.
از فرصتش استفاده کرد و بیشتر خانه را تماشا کرد.
به سمت نشیمن رفت.
آنجا سه کاناپه به رنگ خاکستری ، یک TV با دستگاه PS و چند قاب عکس روی دیوار بود.
نقاشی های بسیار زیبایی بودند که بی گمان کار دست خودش بود.
یک تابلوی بزرگ‌ تر هم بود که تصویر خودش به سبک سیاه قلم کشیده شده بود.
کمی به عکس خیره شد.
همان چشم ها ، همان نگاه جدی و حساب شده ، همان صورت بی عیب و نقص و همان ترکیب کشنده.
از قاب عکس دل کند و روی یک کاناپه نشست.
موبایلش را از جیبش درآورد.
چهار تماس بی پاسخ و یک پیام از یونگی داشت.
وارد صفحه چتش با او شد و پیامش را چک کرد.

" جونگکوکا آخه کجا رفتی یهو باور کن جیمین منظوری ندلشت "

شروع به تایپ کردن کرد و پیامش را ارسال کرد.

" یکم خسته بودم نتونستم اونجا بمونم اومدم خونه‌ی تهیونگ "

به محض اینکه پیامش را ارسال کرد تهیونگ از اتاقش بیرون آمد.
تیشرت سفید و شلوارک مشکی پوشیده بود.
و یک دست لباس در دستش بود.
تضاد این دو رنگ بشدت جذابش کرده بود.
با انگشت به دیوار قاب عکس ها اشاره کرد و گفت.

+ این نقاشی ها...
خودت کشیدی؟!!

_ آره.
آرومم میکنه!

+ واقعا بی نقصن!

_ ممنون.

حال بهتر است بدانیم در سر تهیونگ چه میگذرد؟!!

{ taehyung }

دلیل اینکه از او خواست پیشش بماند کاملا واضح بود.
احساس تنهایی او را آزار میداد.
جیمین هم که بهترین دوستش بود را دیر به دیر ملاقات میکرد.
به هر حال الان خوشحال است که جونگکوک پیشش میماند.
تا به حال برای تعریف از نقاشی هایش آنقدر ذوق نکرده بود.
هر چند آن را نشان نداده بود ولی خوشحال بود که جونگکوک از او تعریف کرده است.

ادامه دارد...

²⁰ لایک
دیدگاه ها (۱)

𝗨𝗻𝗱𝗲𝗿 𝘁𝗵𝗲 𝗿𝗶𝗴𝗵𝘁 𝗵𝗼𝗼𝗽 زیر حلقه ی سمت راست. p7نمی‌دونم چطور گذ...

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟔(میخوای پارت 𝟐𝟔 رو بخونی؟ تو کامنتاس...

تک‌پارتی تهکوک | «عملیات نجات کیک»جونگکوک با قیافه‌ای کاملاً...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۲۳ | «خانه‌ای که ...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_14فصل هفتم | عک...

راز خون پارت هفتم

#عقد_با_رئیس_مافیاعقد با رئیس مافیا پارت 28ات هنوز به صفحه‌ی...

پارت سوم: وارثان تاریکیـ «چی شده؟»تهیونگ اسلحه‌اش را بالا آو...

🖤 پارت چهارم | عکسجونگکوک چند قدم جلو اومد.— گوشی رو بده من....

«رایحه پنهان»جونگکوک از اینکه پسر بدون هیچ اعتراضی همون‌جا ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط