{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با دیدن تو زندگیم زیر رو شد

با دیدن تو زندگیم زیر رو شد

(پارت 3)


(صبح شد)

چاعان: گرفتم خوابیدم تا صبح شد دست صورتم شستم اماده شدم رفتم پایین صبحانم خوردما با مرت رفتیم تو ماشین اول رفتیم مدرسه مرت مرت رسوندیم
بعد رفتم سمت مدرسه ی خودم


لیا: بیدار شدم دست صورت را شستم و اماده شدم صبح بخیر مامان


مامان: صبح بخیر عزیزم

لیلی: صبح بخیر

لیا: صبح بخیر سریع صبحانم را خوردم رفتم سمت ماشین اول لیلی رسوندیم بعد من رفتم خیلی استرس داشتم
وقتی رسیدیم مدرسه ی خیلی بزرگی بود رفتم داخل همه ی بچه ها توی حیاط بودن رفتم داخل راهرو کلاس و پیدا کردم رفتم نشستم پیش یک دختر
سلام
توانا: سلام

لیا: من لیا هستم تازی اومدم میای با هم دوست بشین

توانا: باشه

و باهم دست دادن . . . . .
دیدگاه ها (۰)

با دیدن تو زندگیم زیر رو شد (پارت 4) همه امدن داخل کلاس چاعا...

با دیدن تو زندگیم زیر رو شد (پارت 5)لیا: یهو 4 تا دختر جلو ...

یه رمان نوشتم بچه ها بنظرم خیلی خیلی خوبع دو پارتشو الان میز...

با دیدن تو زندگیم زیر رو شد ( پارت 7) لیا: من نمی اونم بیا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط