Jongkookroman
Jongkook_roman
_وقتی مافیاست و تو اذیتش میکنی_
Part2
به سمت در رفتی.
بلند شد و به سمتت اومد.
مچ دستت روگرفت و تورو به سمت خودش چرخوند.
_کجا؟
بهش نگاه کردی.
_گفتم که تو اتاقم
چسبوندت به دیوار و دوتا دستت رو توی یه دستش گرفت.
دستات رو با یه دستش به بالا سرت برد و به دیوار چسبوند.
_من گفتم بری؟
به چشمات زل زده بود.
_بزار برم
کمرتو با دست آزادش گرفت و سرشو به صورتت نزدیک کرد.
_به نظرم خیلی داری خودسر کار انجام میدی.
به چشماش نگاه کردی.
_خب چیکار کنم؟ بمونم اینجا؟ تو فقط داری کار میکنی
لباتو بوسید و حتا نزاشت نفس بکشی.
دستاتو از بین دستاش درآوردی و گذاشتی روی سینه اش.
فشارش دادی و سعی کردی از خودت دورش کنی.
بعد کلی تلاش تو خودش از بوسه دست کشید.
کمرتو محکم تر گرفت و بیشتر به خودش نزدیک کرد.
_به نظرت من فقط روی کارم تمرکز کرده بود؟
نفس نفس میزدی و بهش نگاه کردی.
خودتو صاف کردی تو چشماش زل زدی.
_آره...فقط روی کارت تمرکز کردی.
پوزخند زد و بلندت کرد.
_باشه پس بیا بریم الان رو تو تمرکز کنم.
ادامه دارد....
_وقتی مافیاست و تو اذیتش میکنی_
Part2
به سمت در رفتی.
بلند شد و به سمتت اومد.
مچ دستت روگرفت و تورو به سمت خودش چرخوند.
_کجا؟
بهش نگاه کردی.
_گفتم که تو اتاقم
چسبوندت به دیوار و دوتا دستت رو توی یه دستش گرفت.
دستات رو با یه دستش به بالا سرت برد و به دیوار چسبوند.
_من گفتم بری؟
به چشمات زل زده بود.
_بزار برم
کمرتو با دست آزادش گرفت و سرشو به صورتت نزدیک کرد.
_به نظرم خیلی داری خودسر کار انجام میدی.
به چشماش نگاه کردی.
_خب چیکار کنم؟ بمونم اینجا؟ تو فقط داری کار میکنی
لباتو بوسید و حتا نزاشت نفس بکشی.
دستاتو از بین دستاش درآوردی و گذاشتی روی سینه اش.
فشارش دادی و سعی کردی از خودت دورش کنی.
بعد کلی تلاش تو خودش از بوسه دست کشید.
کمرتو محکم تر گرفت و بیشتر به خودش نزدیک کرد.
_به نظرت من فقط روی کارم تمرکز کرده بود؟
نفس نفس میزدی و بهش نگاه کردی.
خودتو صاف کردی تو چشماش زل زدی.
_آره...فقط روی کارت تمرکز کردی.
پوزخند زد و بلندت کرد.
_باشه پس بیا بریم الان رو تو تمرکز کنم.
ادامه دارد....
- ۲۳.۳k
- ۱۳ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط