Jongkookroman
Jongkook_roman
_وقتی مافیاست و تو اذیتش میکنی_
Part1
جونگ کوک پسر بزرگ ترین مافیاس.
تو و کوک یک ساله که باهمین و خیلی همدیگه رو دوست دارین.
اون به خاطر امنیت تو، تورو به خونه ی خودش آورده و باهم زندگی میکنین.
این چند وقت به خاطر کار زیادش تایم کمی رو پیش هم بودین و اون بیشتر توی اتاق کارش بود.
ولی خیلی دلش برات تنگ میشد.
واسه همین بهت گفت تا بیای توی اتاق کارش و روی مبل بشینی.
تو هم قبول کردی و رفتی توی اتاق کارش.
مثل همیشه جدی بود و روی کارش تمرکز کرده بود.
رفتی و روی مبل نشستی.
زیر چشمی بهت نگاه کرد ولی روش رو برنگردوند.
سعی کردی ساکت باشی و کتابتو بخونی.
بعد چند دقیقه خسته شدی و کوک هم کاملا غرق کارش شده بود.
بلند شدی و رفتی سمتش.
خودتو تکیه دادی به میزش و گلتو صاف کردی.
_قراره همینطوری غرق کارت باشی و من همینطوری اینجا بشینم؟
بهت نگاه کرد
_من که دارم لذت میبرم مشکلش چیه؟
بهش نگاه کردی که دوباره داشت با لپتاپش کار میکرد.
_باشه منم میرم توی اتاقم توهم به کارات ادامه بده.
به سمت در رفتی.
ادامه دارد...
_وقتی مافیاست و تو اذیتش میکنی_
Part1
جونگ کوک پسر بزرگ ترین مافیاس.
تو و کوک یک ساله که باهمین و خیلی همدیگه رو دوست دارین.
اون به خاطر امنیت تو، تورو به خونه ی خودش آورده و باهم زندگی میکنین.
این چند وقت به خاطر کار زیادش تایم کمی رو پیش هم بودین و اون بیشتر توی اتاق کارش بود.
ولی خیلی دلش برات تنگ میشد.
واسه همین بهت گفت تا بیای توی اتاق کارش و روی مبل بشینی.
تو هم قبول کردی و رفتی توی اتاق کارش.
مثل همیشه جدی بود و روی کارش تمرکز کرده بود.
رفتی و روی مبل نشستی.
زیر چشمی بهت نگاه کرد ولی روش رو برنگردوند.
سعی کردی ساکت باشی و کتابتو بخونی.
بعد چند دقیقه خسته شدی و کوک هم کاملا غرق کارش شده بود.
بلند شدی و رفتی سمتش.
خودتو تکیه دادی به میزش و گلتو صاف کردی.
_قراره همینطوری غرق کارت باشی و من همینطوری اینجا بشینم؟
بهت نگاه کرد
_من که دارم لذت میبرم مشکلش چیه؟
بهش نگاه کردی که دوباره داشت با لپتاپش کار میکرد.
_باشه منم میرم توی اتاقم توهم به کارات ادامه بده.
به سمت در رفتی.
ادامه دارد...
- ۳۰.۳k
- ۱۲ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط