{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گریه کردم گریه هم این بار آرامم نکرد

گریه کردم گریه هم این بار آرامم نکرد
هر چه کردم - هر چه - آه انگار آرامم نکرد

روستا از چشم من افتاد، دیگر مثل قبل
گرمی آغوش شالیزار آرامم نکرد

بی تو خشکیدند پاهایم کسی راهم نبرد
درد دل با سایه‌ی دیوار آرامم نکرد

خواستم دیگر فراموشت کنم اما نشد
خواستم اما نشد، این کار آرامم نکرد

سوختم آن‌گونه در تب، آه از مادر بپرس
دستمال تب‌بر نم‌دار هم آرامم نکرد

ذوق شعرم را کجا بردی؟ که بعد از رفتنت
عشق و شعر و دفتر و خودکار آرامم نکرد!
دیدگاه ها (۸)

من هستم و دوباره دلی بی قرار تواین کوچه های خسته ی چشم انتظا...

دوباره بغض شبانهدوباره هجوم دلتنگیدوباره خیسی بی امان گونه ه...

#تجربه_من ۱۳۶۵#فرزندآوری #جنسیت_فرزند #حق_حیات #سقط_جنین سلا...

گرمی آغوش شالیزار آرامم نکرد گریه کردم گریه هم این بار آرامم...

گریه کردم گریه هم این بار آرامم نکردهرچه کردم ، هرچه آه ، ان...

گریه کردم گریه هم این بار آرامم نکرد هر چه کردم - هر چه - آه...

گریه کردم گریه هم این بار آرامم نکردهرچه کردم، هرچه آه، انگا...

گریه کردم گریه هم این بار آرامم نکردهرچه کردم، هرچه آه، انگا...

گرمی آغوش شالیزار آرامم نکرد گریه کردم گریه هم این بار آرامم...

گرمی آغوش شالیزار آرامم نکرد گریه کردم گریه هم این بار آرامم...

گریه کردم گریه هم این بار آرامم نکردهرچه کردم ـ هر چه ـ آه ا...

گریه کردم گریه هم این بار آرامم نکردهر چه کردم - هر چه - آه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط