{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با مریمی که می شکفت گفتم :

با مریمی که می شکفت گفتم :
«شوق دیدار خدایت هست؟»
بی که به پاسخ آوائی بر آورد
خستگی باز زادن را
به خوابی سنگین
فروشد
هم چنان
که تجلی ساحرانه نام بزرگ
و شک
بر شانه های خمیده ام
جای نشین سنگینی توانمند
بالی شد
که دیگر بارش
به پرواز
احساس نیازی
نبود ...
دیدگاه ها (۲)

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

*بسم اللّه* با مریمی که می شکفت گفتم شوق دیدار خدایت هست؟ ب...

به پرواز شک کرده بودمبه هنگامی که شانه هایم ...

صبوحی به پرواز از احمد شاملو شک کرده بودمبه هنگا...

#P𝗔R𝗧 : 105#CHAPTER : 2〖#𝗖r𝗲e𝗽y_𝗟o𝘃e〗 عـشـقِ تَـرسـنـٰ...

نویسنده آوین | 그녀는 내 거야پارت³⁰ | اون مال منهسه روز گذشته بود....

بازم حال خوب پاییزی🫠🍁🍁🪾🍁🍁#آرامش#خاص #تنهایی #دلبرانه #عشقولا...

افتخاری داشتی تو زندگیت ؟ بله دوام اوردم😭#عاشقانه #خاص #لایک...

توی شرایط جنگی یا قطع برق، چراغ اضطراری یک وسیله حیاتی برای ...

#فرهاد#هوش_مصنوعی#آتیش_پاره

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط