{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part

[☆part²⁹☆]
صورتش رو توی گردنم فرو برد و لباسم رو در اورد و..
صبح با همون درد از خواب بیدار شدم،وحشی حتی به زخمی بودنم اهمیت نداد،الانم از پشت محکم بغلم کرده بود و خوابیده بود،اروم‌از بغلش بیرون اومدم،رفتم دوش گرفتم و یکی از تیشرت های الکس رو پوشیدم و رفتم پایین صبحانه درست کنم،پنکیک و سالاد میوه درست کردم و دوتا بشقاب گذاشتم روی میز،داشتم قهوه درست میکردم که گوشیم زنگ خورد،شماره ناشناس بود.با تردید جواب دادم
-بله؟
/بلا،عزیزم،منم مادر الکس.
-آه،بله.سلام.
/شمارت رو از ارتور گرفتم،امیدوارم مزاحم نشده باشم.
-البته که نه.بفرمایید
/امروز به محل ملاقاتمون میای،درسته؟
-البته.
در زمان حرف زدنم الکس اومد و از پشت بغلم کرد و صورتش رو توی گردنم فرو برد.
/قبلش وقت خالی داری بیا ویلا همو ملاقات کنیم.میتونیم از اونجا باهم بریم.
-حتما.پس اونجا میبینمتون.
+همم،دوباره کجا میری،گربه کوچولو؟
سریع دهنش رو پوشوندم
/.اون صدای الکسه؟
-اره،داره به لوکا غذا میده.
/باشه.ام...شما هنوز فقط...خب..همخونه اید؟
-راستش نه.چند وقتی هست شروع کردیم به...خب..قرار گذاشتن
/واقعا؟!خیلی براتون خوشحالم!
از لحنش مشخص بود ذوق زده شده،خندم گرفت
-ممنونم.پس..بعدا میبینمون.
تلفن رو قطع کردم و برگشتم سمت الکس،دستام رو دور گردنش حلقه کردم
-اقای بداخلاق،نمیتونی همش اینجوری بیای از پشت بغلم کنی و بپری وسط حرف هام.
دستاش دور کمرم حلقه شد.
+نمیتونم وقتی تیشرتم انقدر خوردنیت کرده.
نشوندم روی پیشخوان و رون هام رو گرفت.
+حالا تعریف کن،کی زنگ زده بود؟
-مادرت.گفت قبل ملاقات با دوستاش برم دیدنش.
+تازه چاقو خوردی.اون وقت پیخوای بری گردش؟
-دیشب هم تازه چاقو خورده بودم،اما رحمی نکردی.
+اون فرق داشت،خودت تحریکم کردی.تازه خودت اول بوسیدیم.
-اهم،بیا بریم صبحونه بخوریم.
دوباره لبش رو اروم بوسیدم و رفتم بشقاب هارو سر میز بزارم.دوتا لیوان قهوه هم گذاشتم کنار صبحانه
-بشین.
نشست‌رو به روم و شروع کردیم به خوردن.
-ممکنه دیر برگردم،یه چیزی از بیرون سفارش بده..یادت نره.گشنه نخواب.
+باشه.
دیدگاه ها (۰)

[♡part¹⁰♡]نشستیم سر میز،هنوز دندم از دیروز درد میکرد،نمیتونس...

[☆part³⁰☆]بعد صبحانه رفتم دوش گرفتم،موهام رو موج دار رها کرد...

[♡part⁸♡]ویوی نیکولاس‌حتی نفهمیدم کی خوابم برد،داشتن عروسک ک...

[☆part²⁸☆]ماسک اکسیژن رو بلند کردم و بوسه ارومی به لب هاش زد...

[☆part³⁸☆]ناگهان دز پشت سرم صدایی اومد و اسمون روشن شد.برگشت...

My uncle (part 25)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط