{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

*راز دل*

*راز دل*


کیهان:
ماه وش اومدبا فاصله ازم وایساد وگفت: ببخشید
نگاش کردم ارزشش رو داشت بخاطرش تو دردسر بیفتم
- نمی بخشمش تو بهش فکر نکن
ماه وش : من برام مهم نیست ببخشی یا نه این چیزیه که به خودت مربوطه ولی نمی دونم چی از حرف من برداشت کردی
- برداشتم این بود بخشیدن اون یعنی برگشت دوباره اش
ماه وش متعجب گفت : یعنی چی ؟!
- یعنی مامان زنگ زده ببخشش فانی قول داد عوض بشه
ماه وش خندش گرفت وگفت : اینو واقعی می گید
- اره .از مامانم تعجب می کنم از اون طرفم عمو وزن عمو بهشون فشار میارن
ماه وش : که اونا رو ببخشی
- ببخشیم
اخمی کرد وگفت : یعنی چی ببخشیم منظورتون با منه
- من نمیگم نظر مامان وباباست منم گفتم نه
ماه وش : چطور می تونن کاری که در حق پسرشون شده روببخشن خود شون راضی میشن
- منم تعجب می کنم مخالفتم کردم ولی خوب چون یکیش دختر خالمه واون یکی پسر عمو کوتاه نمیان ماه وش فردا میریم محضر
ماه وش : اینکه بدون اجازه ای پدر مادرت عقد می کنی بد نیست
- من بچه نیستم ماه وش زندگی خودمه
بیرون رو نگاه کردو گفت : چقدر عصرش دلگیره
نگاهش کردم وگفتم : قشنگه که فقط حرف های عصرش تلخ بود میشه شیرینش کرد
اروم از پشت بغلش کردم برگشت نگام کرد ودستاشو گذاشت رو دستام دستامو از زیر دستاش کشیدم بالا وبرگردوندمش طرف خودم خیره تو چشام نگاه می کرد
اروم لب زدوگفت : رو قولت بمون کیهان
تو بغلم کشیدمش وکنار گوشش گفتم : مطمئن باش رو قول هستم
ماه وش : رو قولهات حساب کردم
- فردا همه چیز عوض میشه
رو گونه اش بوسه ای زدم روشو برگردوند وبیرون رو نگاه می کرد
ماه وش : از اینجا همه چیز خیلی قشنگه
- مثله خودت
سرشو یکم بالا گرفت ونگام کردوگفت : مثله خودت ...کیهان
- جانم
ماه وش سوالی نگام کرد وگفت : رنگ چشات عوض شده خاکستری شد
خندیدم وگفتم : اره معمولا اینجوری میشه
با ذوق گفت : چقدر جالب
- چشای تو هم انگار عسلی شده وقتی اینجوری چشات می درخشه روشنتر میشه ولی وقتی ناراحتی چشات تیره میشه
ماه وش : چطور متوجه شدی ؟!
- متوجه شدم دیگه بر عکس تو که الان متوجه شدی چشای من رنگشون عوض میشه .در اصل چشای همه ای آدم ها اینجوری میشه
ماه وش : واقعا
- اره اگه توجا کنی متوجه میشی .مثلا چشای مستانه هم سبزه فیروزه ای هم آبی گاهی وقتها آبی تیره هم میشه
ماه وش : چطور اینجوری میشه
- کلاس پزشکی می گذرونیم
هر دوتامون خندیدیم لبخند زد وگفت : نمی دوم کدوم منظره رو تماشا کنم
- مگه چندتا منظره هست ؟!.
بیرون رو نگاه کرد وگفت : یکی بارون قشنگی که داره می باره یکی هم چشای تو
نگام کرد لبخند زدم وگفتم : بستگی داره کدومشو بیشتر دوست داشته باشی
بیرون رو نگاه کرد وگفت : خوب معلومه بعد برگشت تو چشام نگاه کرد وگفت : چشای تو
دیدگاه ها (۵)

*راز دل*ماه وش: رفتم اتاق کیهان متعجب بودم چطور هنوز خوابه پ...

*راز دل*کیهان : با ورودم به خونه ای عمو زن عمو متعجب بلند شد...

*راز دل*ماه وش: دیگه واقعا خسته شده بودم انقدر سلیقه اش خوب ...

*راز دل*کیهان: نگاهش کردم داشت بیرون رو نگاه می کرد - خوبی ؟...

زندگی جدید پارت۸چند روز از اون شبی که توی جنگل بیهوش شدم گذش...

My boyfriendP:9یه دفعه همه نگاه‌ها برگشت سمت دخترخاله‌ت، که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط