{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part

part 19


ا.ت: یه سوال
ته: بپرس
ا.ت: تو قراره حانشین بشی درسته
ته: خب
ا.ت: چرا اونها باید بخوان به من آسیب بزنن در حالی که تو قراره جانشین بشی به من چه ربطی داره
ته: این یک رسمه که جدم گذاشته مرد مجرد نمیتونه رئیس مافیا باشه چون به نظرش مردی که عشق نداشته باشه عقل هم نداره
ا.ت: چه عجیب اما خب بازم اگه منطقی فکر کنیم اگه اونها همسر جانشین رو بکشن اون میتونه دباره فرداش ازدواج کنه پس مجرد بودن نباید ملاک باشه
ته: نه نمیتونه اگه عاشق باشه مجرد بودن ملاک نیست عاشق بودنه که ملاکه
و بعد رسیدن

ا.ت ویو : با تهیونگ وارد تالار مهمونی شدیم و همه ی نگاه ها روی ما بود و یکی یکی افراد برای سلام میومدن و در نهایت ما به سمت پدربزرگ و مادربزرگ رفتیم و به اونها سلام کردیم
پ.ت: خوش اومدی پسرم
ته: ممنون پدربزرگ پدرم نیومدن؟
پ.ت: پدرت نه اما گفت خودش رو میرسونه
تهیونگ دست ا.ت رو گرفت و باهم به سمت رئیس های باند های دیگه رفتند و یکی یکی با هم خوش و بش میکردن اما بعد از چند دقیقه با ورود مردی به همراه تهیونگ همه سکوت کردن مرد به همراه پدر ته به سمت پدربزرگ رفتند و سلام کردند و بعد به سمت من و تهیونگ چرخیدن تهیونگ به سمت پدرش رفت و سلام کرد ا.ت ویو: برای چند لحظه متوجه نشدم چه اتفاقی داره میافته همه چیز خیلی سریع پیش میرفت مردی که با پدر تهیونگ وارد شد و با پدر بزرگ خوش و بش کردم و پدر بزرگ اون رو توری بغل کرد انگار چندین ساله میشناستش و بعد مرد به سمت تهیونگ اومد و اون رو بغل کردم و گفت چطوری داداش کوچیکه
ته: تهوین خودتی ؟
تهوین : تو چقدر بزرگ شدی و دباره تهیونگ رو بغل کرد
ته ویو : همه چیز برام عجیب بود چرا تهوین برگشته بود اونم امشب شبی که داوطلب های جانشین اینجان برادری که حتی چهره اش رو ندیده بودم الان اینجاست اونم با پدرم همه چیز برام گنگ بود اما میتونستم بفهمم که تهوین هم میتونه یه خطر برام باشه تهوین از من جدا شد و به سمت ا.ت رفت و کاملا مودبانه با هم صحبت کردند و بعد به سمت من برگشت اروم بهم گفت بعدا با هم صحبت میکنیم بهتره فعلا از مهمونی لذت ببریم
دیدگاه ها (۰)

part 20ته ویو : همه چیز برام عجیب بود چرا تهوین برگشته بود ا...

part21ا.ت: چرا با تهوین صحبت نمیکنی ته: عصبانی بودم لیوانی ک...

سلامممم شرمنده که کم پارت میزارم😔😔part 1۸ا.ت ویو: صبح که بید...

part 17 اات ویو : وقتی کوک رفت منم رفتم و لباسم رو عوض کردم ...

part 22ته ویو : خیلی خودمو نگه داشتم که چیزی نگم نزدیک های ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط