دور می شدی از این حدود
دور می شدی از این حدود
بارها صدا زدم تو را، ولی چه سود؟!
چاه بود و چاه آن که ناله می شنید
اشک بود و اشک آن که عقده می گشود
ماتمی نکاست هیچ کس ز خاطرم
هرکه آمد و غمی به غصّه ام فزود
در قمار عشق آری از تو باختم
باختم، ولی شکست حقّ من نبود!
بعد از این ستاره پیش چشم من سیاه
بعد از این سپیده پیش چشم من کبود
در دلم حضور روشن تو هست و نیست
مثل عکس ماه در میان قاب رود
می توان همیشه از ندیدنت گریست
می توان همیشه از نبودنت سوخت
بارها صدا زدم تو را، ولی چه سود؟!
چاه بود و چاه آن که ناله می شنید
اشک بود و اشک آن که عقده می گشود
ماتمی نکاست هیچ کس ز خاطرم
هرکه آمد و غمی به غصّه ام فزود
در قمار عشق آری از تو باختم
باختم، ولی شکست حقّ من نبود!
بعد از این ستاره پیش چشم من سیاه
بعد از این سپیده پیش چشم من کبود
در دلم حضور روشن تو هست و نیست
مثل عکس ماه در میان قاب رود
می توان همیشه از ندیدنت گریست
می توان همیشه از نبودنت سوخت
- ۶۷۸
- ۱۴ مرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط