رمان گناه عشق❌🍷
رمان گناه عشق❌🍷
پارت:۷۸
دیانا: خجالت نمی کشید جلو من این کارو میکنید.
نیکا: وااا. مگه چیکار کردیم؟
دیانا: نتوروخدا میاد دیگه این وسط لب بگیره بات.
از بی حیاییم نیکا سورخ میشه و متین میزنه زیر خنده.
بعد چند ثانیه بالاخره صدای نیکا درمیاد:
نیکا: حالا خوبه چندبار خودم مچتو با ارباب توی اتاق درحال ماچیدن همدیگه گرفت.
آخخ گفت "ارباب" چقدر دلم برای ارباب بیمعرفت اش تنگ شده.
دیانا خدایا میشه دوباره ما باهم رودر رو بشیم؟
متین: چی؟ !
ای بابا حالا این آقا مبخواد براما بزرگتری بکنی. بشین بینیم باباااا.
متین: مچشنو درحال ماچیدن همدیگه گرفتی؟
نیکا خیلیی خون سرد با سر حرف متین رو تایید میکنه.
ومن داغی ماگ قهوه ی توی دستم رو روی گونه هام احساس میکنم.
ای خدا نکشتت دختر.
متین: دیانا؟
سرم رو بالا میگرم که با پیشونیه ی سرخ شده ی متین مواجه میشم.
آروم و خجالت زده میگم؛
دیانا: بعله؟
متین: نیکا راست میگه؟
دیانا: چیو؟
میدونم خیلییی پروعم نیاری نیست بهم بگید:
متین:....
.........؟...........؟.........
پارت:۷۸
دیانا: خجالت نمی کشید جلو من این کارو میکنید.
نیکا: وااا. مگه چیکار کردیم؟
دیانا: نتوروخدا میاد دیگه این وسط لب بگیره بات.
از بی حیاییم نیکا سورخ میشه و متین میزنه زیر خنده.
بعد چند ثانیه بالاخره صدای نیکا درمیاد:
نیکا: حالا خوبه چندبار خودم مچتو با ارباب توی اتاق درحال ماچیدن همدیگه گرفت.
آخخ گفت "ارباب" چقدر دلم برای ارباب بیمعرفت اش تنگ شده.
دیانا خدایا میشه دوباره ما باهم رودر رو بشیم؟
متین: چی؟ !
ای بابا حالا این آقا مبخواد براما بزرگتری بکنی. بشین بینیم باباااا.
متین: مچشنو درحال ماچیدن همدیگه گرفتی؟
نیکا خیلیی خون سرد با سر حرف متین رو تایید میکنه.
ومن داغی ماگ قهوه ی توی دستم رو روی گونه هام احساس میکنم.
ای خدا نکشتت دختر.
متین: دیانا؟
سرم رو بالا میگرم که با پیشونیه ی سرخ شده ی متین مواجه میشم.
آروم و خجالت زده میگم؛
دیانا: بعله؟
متین: نیکا راست میگه؟
دیانا: چیو؟
میدونم خیلییی پروعم نیاری نیست بهم بگید:
متین:....
.........؟...........؟.........
- ۵.۵k
- ۲۲ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط