{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هم چون کودکی

هم چون کودکی
که شلوارش را خیس می کند
و اصرار می کند که :"آب است...به خدا آب است"
قسم میخورم که تو هرگز نرفته ای...
واین چشم ها خیس اشک نیست،به خدا اشک نیست"
و اینکه خانه نیستی هم
می گذارم به حساب اینکه رفته ای خرید
با همان وسواس های همیشگی ات
این که سبزی ریحان بیشتری داشته باشد
این که نان های سوخته بماند برای همان گنجشک ها...
این که قبض برق را اگر ندهیم
تاریکی روزگارمان را سیاه خواهد کرد
از این به بعد هم اگر نیامدی
می نویسم به حساب خیابان های شلوغ و بوق های مزاحم... با این حال
شک ندارم
که تو می آیی و می بینی؛ به خواب رفته ام
و مثل همیشه بالشم را خیس خیس...
امشب که گذشت
فردا شاید صادقانه اعلام کنم
که این نم...
که این خیسی...
از کجا آب می خورد!!!!!!
دیدگاه ها (۶)

اگر من مرد بودم لااقل دستهایت را نمی‌گرفتم تا بعد رفتنم خاطر...

از رفتن تو دلگیر نیستاز ماندن خودش غمگین است زنی که وقت رفتن...

دستآنت رآ پـــرکنببین.... دلتنگی دآردچــکه چــکه مِ ـی کنداز...

در انتظارت ثانیه های تاریک فراق رابرسپیدی چشم هایم دوختمامّا...

~LIKE THE DAY THAT I MET HIM~~هماننده روزی که او را ملاقات ...

تکپارتی از جیمین You are not mineداخل بالکن اتاقت بودی... رو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط