{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در انتظارت

در انتظارت

ثانیه های تاریک فراق را

برسپیدی چشم هایم دوختم

امّا چه بی رحمانه

تیک تاک ساعت

بر سرم پُتک می کوبید

قلبم از ضربان ایستاد

وقتی عقربه های ساعت

بر من دهن کجی کردند و

از رفتن نماندند

و چه زود

دیر شد آمدنت!!!!!
دیدگاه ها (۵)

دستآنت رآ پـــرکنببین.... دلتنگی دآردچــکه چــکه مِ ـی کنداز...

هم چون کودکیکه شلوارش را خیس می کندو اصرار می کند که :"آب اس...

"رفتن " فعل تلخی استبا هر زبانی که صرف شودآغاز "در­به ­دری "...

ﺑــــــــــــــــــــــــــــــــــﻮﺩ ﺗﻠﺦ ﺗﺮﯾﻦ ﮐﻠﻤﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﻣﯿ...

تا کمر خم شد .. با احترام و ذوقی که پنهانش میکرد لرزاند صاف ...

"معشوق سابق" پارت شصت و چهار

اعتماد پارت|۴۴|

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط