p
p.2
ا.ت که خودش باورش نشد چه گفته است یک چک محکمی روی لبش زد گونه هایش از طریق چشمانش خیس شد سپس اشک هایش سرازیر شد روی زمین نشست و زانوهایش را بغل کرد گریه کرد گریه بی صدا که معشوقه اش صدایش را نشنود وقتی به اوج گریه اش رسید دست روی دهانش گذاشت تا صدایش در نیاید کم کم خود را جمع کرد و به سمت اتاق قدم برداشت و آرام بر روی در زد
"جونگکوک ببخشید گوه خوردم قلط کردم خب؟ باشه قول میدم حتی نگاشم نکنم"
ولی جوابی نشنید
"سر یه چیز کوچیک نمیخوای که با من قهر کنی میخوای؟
از داخل اتاق نیشخند صدا داری آمد و گفت
"آهان پس سر یه چیز یه چیز کوچیک؟ لعنتی تو گفتی رو مختم میدونی چقد سر اون حرف دیوونه شدم قسم میخورم باور نکردم تو بودی"
صدایش لرزان بود انگار بغضی توی گلویش گیر کرده بود ولی ا.ت با حرفی که از زبان جونگکوک شنید خوشحال شد چون او باهاش حرف زد
"وای قربونت برم تو باهام حرف زدی؟ قشنگم من که از کارم پشیمونم باشه فعلا نبخشم حقم داری ولی بذار بیام تو بذار شونه ای باشم برای گریه هات هر چقدر خواستی میتونی رو شونم کنارم گریه کنی ولی حق نداری تنهایی گریه کنی درسته من اونو گفتم ولی قسم میخورم اصلا همچین حسی نداشتم...قشنگم حالا میشه درو باز کنی؟"
"واقعا خوب بلدی منو راضی کنی پرنسسم ولی من هنوز قهرم و عصبانیم "
ا.ت که فهمید حالا حالا ها راضی نمیشه پشت در وایساد تا صدمه ثانیه ای در را برای هر بهانه ای باز کرد تو برود مدتی گذشت خبری از جونگکوک نشد انگار کسی به غیر از ا.ت توی خونه وجود نداشت ا.ت سریع رفت به سمت اتاق خودش روی لب هایش روژلب زد و کاغذی دآورد و شروع کرد به نوشتن
"میدونی اون چشات، لبات، گونه هات، دسات، عضله هات، سیکس پک هات و بدنت چقدر منو دیوونه میکنه؟ و تو همه اینارو از من محروم میکنی چاگیا بذار اون صورت قشنگتو ببینم"
و لبشو به سمت کاغذ برد و روی آن چندتا بوس گذاشت و با رنگ قرمز چندتا قلب گذاشت و دوان دوان به اتاقی که جونگکوک در آن بود قدم برداشت و در زد
"بیا اینو بخون و سعی کن کاملا وسوسه بشی چون من دقیقا پشت این دَرَم"
ا.ت که خودش باورش نشد چه گفته است یک چک محکمی روی لبش زد گونه هایش از طریق چشمانش خیس شد سپس اشک هایش سرازیر شد روی زمین نشست و زانوهایش را بغل کرد گریه کرد گریه بی صدا که معشوقه اش صدایش را نشنود وقتی به اوج گریه اش رسید دست روی دهانش گذاشت تا صدایش در نیاید کم کم خود را جمع کرد و به سمت اتاق قدم برداشت و آرام بر روی در زد
"جونگکوک ببخشید گوه خوردم قلط کردم خب؟ باشه قول میدم حتی نگاشم نکنم"
ولی جوابی نشنید
"سر یه چیز کوچیک نمیخوای که با من قهر کنی میخوای؟
از داخل اتاق نیشخند صدا داری آمد و گفت
"آهان پس سر یه چیز یه چیز کوچیک؟ لعنتی تو گفتی رو مختم میدونی چقد سر اون حرف دیوونه شدم قسم میخورم باور نکردم تو بودی"
صدایش لرزان بود انگار بغضی توی گلویش گیر کرده بود ولی ا.ت با حرفی که از زبان جونگکوک شنید خوشحال شد چون او باهاش حرف زد
"وای قربونت برم تو باهام حرف زدی؟ قشنگم من که از کارم پشیمونم باشه فعلا نبخشم حقم داری ولی بذار بیام تو بذار شونه ای باشم برای گریه هات هر چقدر خواستی میتونی رو شونم کنارم گریه کنی ولی حق نداری تنهایی گریه کنی درسته من اونو گفتم ولی قسم میخورم اصلا همچین حسی نداشتم...قشنگم حالا میشه درو باز کنی؟"
"واقعا خوب بلدی منو راضی کنی پرنسسم ولی من هنوز قهرم و عصبانیم "
ا.ت که فهمید حالا حالا ها راضی نمیشه پشت در وایساد تا صدمه ثانیه ای در را برای هر بهانه ای باز کرد تو برود مدتی گذشت خبری از جونگکوک نشد انگار کسی به غیر از ا.ت توی خونه وجود نداشت ا.ت سریع رفت به سمت اتاق خودش روی لب هایش روژلب زد و کاغذی دآورد و شروع کرد به نوشتن
"میدونی اون چشات، لبات، گونه هات، دسات، عضله هات، سیکس پک هات و بدنت چقدر منو دیوونه میکنه؟ و تو همه اینارو از من محروم میکنی چاگیا بذار اون صورت قشنگتو ببینم"
و لبشو به سمت کاغذ برد و روی آن چندتا بوس گذاشت و با رنگ قرمز چندتا قلب گذاشت و دوان دوان به اتاقی که جونگکوک در آن بود قدم برداشت و در زد
"بیا اینو بخون و سعی کن کاملا وسوسه بشی چون من دقیقا پشت این دَرَم"
- ۱۲.۴k
- ۰۶ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط