p
p.3
و نامه را از پایین اتاق به آنجا فرستاد جونگکوک نامه را باز کرد با دیدن بوس های روی کاغذ لبخندی بر روی لبش آمد جونگکوک ا.ت را بخشیده بود ولی باید یکم حرصش میداد هنوز دلش آرام نشده بود پس هیچ جوابی نداد ا.ت فکر کرد خوابیده است پس هیچی نگفت و روی مبل دراز کشید بعد از مدت کوتاهی در باز شد و چهر جونگکوک از میان در بیرون آمد لبخندی گوشه لبش بود ا.ت سرش را چرخاند و تا او را دید سریع دویید و به بغلش رفت و شروع کرد به تند تند بوس کردن صورتش جونگکوک برای خوردن آب بیرون آمده بود ولی حتی خودش هم میدانست این بهانه ای است که ا.ت را ببیند با بوس هایی که از طرف معشوقه اش به صورتش پیاده میشد خنده ای کرد
"عاشقتممممممم مرسی که اومدییییی"
جونگکوک سعی کرد قیافه جدی به خود بگیرد ولی آیا با صدا و بوس هایش میتواند؟
جونگکوک او را بغل کرد و بوس بزرگی روی گونه اش گذاشت
"فقد برای تو اومدم پرنسسم برای دیدن تو"
"البته که اینطوره میدونم آهای ناقلا بگو ببینم چرا انقد طولش میدادی میخواستی منو حرص بدی؟"
"آخه بیب حرص دادنت قشنگه"
ا.ت لبخندی زد محکم جونگکوک را بغل گرفت
The end.................
و نامه را از پایین اتاق به آنجا فرستاد جونگکوک نامه را باز کرد با دیدن بوس های روی کاغذ لبخندی بر روی لبش آمد جونگکوک ا.ت را بخشیده بود ولی باید یکم حرصش میداد هنوز دلش آرام نشده بود پس هیچ جوابی نداد ا.ت فکر کرد خوابیده است پس هیچی نگفت و روی مبل دراز کشید بعد از مدت کوتاهی در باز شد و چهر جونگکوک از میان در بیرون آمد لبخندی گوشه لبش بود ا.ت سرش را چرخاند و تا او را دید سریع دویید و به بغلش رفت و شروع کرد به تند تند بوس کردن صورتش جونگکوک برای خوردن آب بیرون آمده بود ولی حتی خودش هم میدانست این بهانه ای است که ا.ت را ببیند با بوس هایی که از طرف معشوقه اش به صورتش پیاده میشد خنده ای کرد
"عاشقتممممممم مرسی که اومدییییی"
جونگکوک سعی کرد قیافه جدی به خود بگیرد ولی آیا با صدا و بوس هایش میتواند؟
جونگکوک او را بغل کرد و بوس بزرگی روی گونه اش گذاشت
"فقد برای تو اومدم پرنسسم برای دیدن تو"
"البته که اینطوره میدونم آهای ناقلا بگو ببینم چرا انقد طولش میدادی میخواستی منو حرص بدی؟"
"آخه بیب حرص دادنت قشنگه"
ا.ت لبخندی زد محکم جونگکوک را بغل گرفت
The end.................
- ۱۴.۲k
- ۰۶ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط