{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Empire of the Six Towers:

Empire of the Six Towers:
Lawyers' Battle
امپراطوری شش برج : نبرد وکلا
قسمت یازدهم :
رفتم توی ماشین و روشنش کردم و راه افتادم . نمیدونستم کجاست و کجارفته . گوشیش هم خاموشه . پشت چراغ قرمز بودم که دیدم یک پیغام ناشناس واسم اومده .
گوشی رو باز کردم و وارد پیام شدم . خشکم زد و دوباره دست و پام شروع به لرزیدن کرد .
آریا بود . ولی سرو صورتش خونی بود و توی اتاق زندونی و بیهوش افتاده بود .
زیر عکس نوشته بود : ( اگه میخوای نجاتش بدی بیا به این لوکیشن . اگه نیای یا با پلیس بیای هم کارشو تموم میکنم و هم میام سراغ تو . )
بعدش یک عکس دیگه هم فرستاد . اون ... اون عکس من توی ماشین و الان بود ....
مثل چی ریده بودم توی خودم ولی نمیدونم چرا ولی عصبانی هم بودم .
به چراغ قرمز اهمیت ندادم و گاز و گرفتم و رفتم سمت لوکیشن .
لوکیشن یکجای پرت و متروکه بود . وقتی وارد اون عمارت متروکه شدم ، یک میز روبه روم بود و بالاش یک چراغ روشن بود .
منم که فضول رفتم اونجا و همون پرونده هارو دیدم به اضافه ی عکس خودم و آریا که روشون یک خط قرمز خورده بود .
یک دفعه یکی پشتم ظاهر شد .
اون آدمه ×         کاترین ( من ) +
× بالاخره اومدی دوشیزه آگرد .

+ تو کی هستی .... ؟ آریا کجاست ؟! ( داد و ترس )

× نگران نباش تو هم الان میری پیشش

یک دفعه کل دیدم تار و سیاه شد . چشمام سیاهی رفت و بیهوش شدم . آخرین چیزی که دیدم این بود که اون مرد پیش آتش بود و یک سرنگ دستش بود ....

درهمین لحظه ویو آریا *

آههههه ... چقدر سرم دیرد میکنه .... وایسا من کجام ؟!
من چرا دستام بستس ؟! ها یادم اومد ، اون عوضی حرومزاده اینکارو کرده .

صدای باز شدن درب *
آتش =          آریا -
= به به میبینم داداش کوچولوم بیدار شده . نگران نباش درد زیادی نمیکشی ...
- توی عوضی داری چه غلطی میکنی !
× قربان قربان ، کاترین رو بیهوش کردیم و دستگاه بتی هم تا ۴۸ آینده قطع میشه ....

= خفه شو کله پوک ...

- چیییی ؟! ( ترسیده )  به ... به اونا ... کاری نداشته باش ... منو میخوای دیگه .... پس منو بکش ولی اونااااا .... نه لطفااااا

= نگران نباش . بتی جاش توی بهشته و میاد پیش خودت و درباره با کاترین هم باید بگم که کاریش نداریم . فقط قراره صیغه ی من بشه و امشب با من بخوابه ، همین

- چیییی داری میگی عوضی .... ( عصبی و ترسیده )

= هیچی فقط دارم انتقام میگیرم فقط همین .

- انتقام ؟! چرا ؟! .... مگه ...

= تو اون زمانی که اومدی کل زندگیم رو خراب کردی ( داد و بغض ) تو خانوادم رو ازم گرفتی ! وقتی که مامانت مرد بابا منو مقصر میدونست ! تو ... تو حتی منو .. جلوی پدربزرگ بده نشون دادی ! حالا وقت انتقام و درد کشیدنه

- نه گوش کن ... اوناااا .. باشه فقط به اونا آسیب نرسون .. لطفاااا

= بتی که زندگیم رو از تو بیشتر سیاد کرد . ( خنده ی شیطانی ) فکر میکنی کی قرصاشو جابه جا داد تا به این حال و روز افتاده ؟؟!
و اون دختر آگرد ، چرا داری ازش دفاع میکنی ؟!
حالا اینقدر بزنینش و شکنجش کنین تا بمیره

- وایساااا نه .....

ویو کاترین *

من کجام ؟! ... ایییی سرمممم .... هاا اینجا کجاست ...؟!

صدای باز شدن درب *

= بیدار شدی پرنسس من ...

+ تو ... تو اینجا چیکار میکنی آقای آتش استرلانگ ؟! نکنه تو ...

= هه هه هه بله ... ولی نگران نباش ..‌ به تو اسیبی نمیرسه ... قرار امشب حسابی خوش بگذرونیم

+ چییی ؟!(ترسیده )

کرواتش رو شل کرد و داشت کتش رو در میاورد . سریع پاشدم که برم سمت درب ، که دیدم دستم رو با دستبند بسته . شتتتتت

+ ولم کنننن ..!

= چرا ؟! تو الان مال منی و هیجا نمیتونی بری .

همینطوری داشتم تلاش میکردم که دستم رو از دستبند دربیارم که .... اومد نزدیک صورتم . دستش رو روی چونم گذاشت و آروم توی گوشم زمزمه کرد ...
= تلاش نکن عزیزم ... اگه هم دستت رو آزاد کنی درب قفله و کلیدش دست منه ... فقط امشب با من همراهی کن ...

تا اینارو گفت یک سیلی زدم توی گوشش و با داد و عصبانیت گفتم : توی خوابت ببینی مرتیکه حیوون .. کمککککک ... کمککک ...
ادامه دارد ...
#عاشقانه #فیک_نویسی #داستان #رمان
دیدگاه ها (۰)

Empire of the Six Towers:Lawyers' Battleامپراطوری شش برج : ن...

Empire of the Six Towers:Lawyers' Battleامپراطوری شش برج : ن...

آخرین شب part 3با کسی که دیدم شکه شدم ،اون بود تهیونگ تهیونگ...

💜شینوبو: من میرم تا شما دو تا راحت باشین*از دید جکس *«نمیدون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط