{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفتم از غنچه ی لبهات بده ، گاز گرفت

گفتم از غنچه ی لبهات بده ، گاز گرفت

گفتم ای وای لبم ، خنده کنان باز گرفت

گفتم اینگونه نبوسند که این رسمش نیست

اخم در ابروی خود کرد و سرِ ناز گرفت

گفتم الفور پشیمان شدم از گفته ی خویش

آنچه می خواست از آخر هم از آغاز گرفت

گفتم امروز سر از سِر تو در می آرم

چهره اش را غمی از هاله ی یک راز گرفت

گفتم ای وای دوباره الکی حرف زدم

عذر خواهم اگر اینبار مرا فاز گرفت

از سرِ آشتی آغوش گشودم که بیا

گفتم از غنچه ی لبهات بده ، گاز گرفت
دیدگاه ها (۲)

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 213♡⁠。⁠)باهم هم...

از حرکت تهیونگ سمت سینک خنده‌م گرفت و آستین تیشرتش رو کشیدم:...

پارت: 19 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**بوی گندِ هات‌داگ‌های نیم‌...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟗𝟕جونگکوک بعد از چند دقیقه موندن تو اب ب...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

سناریو توکیو ریونجرز

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟖𝟑جونگکوک:اره دیگه عشق بچگیش همون دختره ...

عای 😃🥀ناموساً عایریدمجر خوردمهم ریدم هم جر خوردمریدم تو آرت ...

I can be myself with himPart⁸⁹اینبار،هیچکس جرعت نداشت نزدیکم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط