{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

bad boyfriend

bad boyfriend
season : 1
part : 23
تو ماشین نشسته بودن سکوتی بینشون بود که کوک سکوت و شکست
کوک : ا.ت
ا.ت : هوم
کوک : ببینمت (بهش نگاه کرد) خوبی
ا.ت : آره..خوبم
کوک : از اولم نباید میومدیم
ا.ت : چرا بهم نگفتی
کوک : چیو
ا.ت : اینکه روش اسلحه کشیدی...میدونی که اگه الان مرده بود..قاتل میشدی
کوک : عیبی نداشت اگه قاتل می‌شدم..حداقل یه جواب منطقی داشتم..که چرا کشتمش
ا.ت : جواب منطقیت چیه
کوک : اینکه اون عوضی زنمو دزدیده بود و منم کشتمش..به همین راحتی
ا.ت : یعنی کشتن ادما اینقد برات راحته
کوک : کشتن همچین آدما راحته
ا.ت : پس بگو کلا آدم کشی برات آسونه..چون الان یه عالمه آدمن که اینطورین
کوک : اگه همچین آدمایی باشن مرگم براشون زیاده
ا.ت دیگه کل کل و کردن و ول کرد و از شیشه ماشین بیرون و نگاه کرد چقد بیرون قشنگ بود...ترکیب ماه و ستاره و آبی خوشرنگ آسمون و بی نظیر کرده بود محو آسمون شد که خوابش برد وقتی رسیدن عمارت جونگ کوک فهمید خوابش برده برای استایل بغلش کرد و گذاشت رو تخت خودشم مثل همیشه رو کاناپه خوابید نمی خواست طوری رفتار کنه که ا.ت احساس ناامنی کنه
صبح
ا‌.ت از خواب بیدار شد کارای لازم و انجام داد رفت طبقه پایین که کوک و ندید رفت تو اشپزخونه و صبحونه ای خورد میز و جمع کرد نشست رو کاناپه فیلم مورد علاقشو گذاشت و پلی کرد اینقد غرق فیلم شده بود که غذا آماده نکرده بود یکم دیگه کوک می‌رسید از جاش بلند شد و سریع رفت سمت اشپزخونه خواست پاستا درست کنه وسایلشو آماده کرد و شروع کرد به درست کردن که با هزاران مشکل مواجه شد پاستا ها خمیر شده بود شیر رو زمین و رو لباسش ریخته بود قارچا سوخته بود نمی‌دونست باید چیکار کنه عصبانی شد و از شدت عصبانیت گریه کرد همین لحظه کلید چرخید و کوک اومد داخل
کوک : سلام...ا.ت(صداش زد)
ا.ت سعی کرد اشکاشو پاک کنه و با صدایی که معلومه بود گریه کرده گفت
ا.ت : اشپزخونم
کوک رفت تو اشپزخونه و قبل اینکه سلام بده پرسید
کوک : ببینمت(از چونش گرفت و برد بالا و باهاش چشم تو چشم شد) گریه کردی
ا.ت : نه گریه نکردم(آب دماغشو بالا کشید)
ا.ت رفت سمت کابینت و ها خودشو مشغول کرد کوک رفت سمتش ا.ت و برگردوند سمت خودشو فاصلشو با ا.ت کم کرد و.................(😂no kiss)
کوک : فسقلی..نمیتونی دروغ بگی..از چشای و بینی قرمزت معلومه گریه کردی..حالا چیشده..کی فسقلی منو اذیت کرده(موهای ا.ت و داد پشت گوشش)
ا.ت : نمیتونم پاستا درست کنم پاستا ها خمیر شده...قارچ ها سوخته...شیر کلش ریخته زمین
کوک : اینکه چیزی نیس..الان درستش میکنم
دیدگاه ها (۰)

bad boyfriend season : 1part : 24کوک : عیب نداره..درستش میکن...

bad boyfriend season : 1part : 25ا.ت : من باکسی که ناراحتم ک...

bad boyfriend season : 1part : 22پدر بزرگ : نه باید جفتتون ب...

bad boyfriend season : 1part : 21رسیدن عمارت پیاده شدن و رفت...

ویو ا. تکوک رفت و منم داشتم به این فکر میکنم که کوک برای ناه...

کوک با سرعت بالا رفت به فرودگاهکوک به باندش خبر داد که جلوی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط