{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

bad boyfriend

bad boyfriend
season : 1
part : 25
ا.ت : من باکسی که ناراحتم کرد حرف نمیزنم..همین که الان نمیزنمت برو خداتو شکر کن
کوک : ببخشید خب
ا.ت : نمیخوام نمیبخشم(اشکاشو پاک کرد)
کوک : اگه منو ببخشی میبرمت شهر بازی
ا.ت : نمیتونی با این چیزا خرم کنی
کوک : میتونم برات کیک توت فرنگی ام درست کنم یا...هرچی بخوای
ا.ت : خیلی دلم میخواد ولی...نه نمی بخشم
کوک : چیکار کنم الان..نمیتونم بیشتر از این ناز بکشم
ا.ت : نمیدونم...اگه دوس پسرم بود میتونست نازمو بکشه
کوک : چی..چه دوسپسری(جدی که روبه عصبانیته)
ا.ت : دوس پسرم دیگه نمیدونی
کوک : چی میگی ا.ت(عصبی)
ا.ت : عاا..گول خوردی.‌.شوخی بود..حالا شدیم یک یک..خوبه تلافی کردم
کوک یه تک خنده ای کرد و ا‌ت ادامه داد
ا.ت : خوبه خوشحال شدم اذیتت کردم..دیدی چقد حس بدیه..‌‌.ببین...اگه برام کیک بپزی..شاید...شاید...بخشیدمت...نمیدونم
کوک : باشه..فسقلی..اول پاستا رو بخورم بعدا
بعد غذا خوردن(کمبود ایده)
ا.ت : خب باید چیکار کنیم اول
کوک : اول مواد کیکو درست میکنیم بعد میزاریم بپزه(حرفشو گفت و ا.ت و بلند کرد گذاشت رو اوپن)
ا.ت : چیکار میکنی..بزارم پایین
کوک : همینجا بشین و نگاه کن
چند ساعت بعد(کیک آماده‌ شد)
ا.ت : میشه من روش..خامه بریزم
کوک : نه خامه برات خوب نیس
ا.ت : چرا
کوک : باعث میشه بزرگ نشی فسقلی
ا.ت : من ۲۳ سالمه
کوک : هنوزم کوچولویی..یادته تو بچگی پسرارو میزدی
ا.ت : حقشون بود که میزدم...می گفتم من میخوام ملکه شم اونا میگفتن منم پادشاهت منم نمیخواستم اونا پادشاهم بشن
کوک : خب..میخواستی کی پادشاهت بشه(اینو گفت و زل زد تو چشای ا.ت)
ا.ت : چرا اون..طوری نگ..ام می..کنی
کوک : همینطوری..
ا.ت : میشه چندتا توت فرنگی بزارم روش
کوک: باشه بزار (با لبخند)
ا.ت چند تا توت فرنگی گذاشت رو کیک
ا.ت : خیلی خوشگله
کوک : میخوای بخوری
ا.ت : آره(ذوق داره)
کوک از کیک برید و گذاشت رو بشقاب ا.ت کیک و خورد و چشاش برق زد
کوک : چطوره
ا.ت : خیلی خوشمزه س
کوک : جدی
ا.ت : آره..خیلی خوب شده (ذوق)
ا.ت از ذوق پرید بغل کوک و بغلش کرد و کوک هم دستاشو دور کمر ا.ت حلقه کرد و بوی بدنشو وارد ریه هاش کرد که بعد چند دقیقه ا.ت ازش جدا شد
ا.ت : ببخشید..یه لحظه هیجان زده شدم..نفهمیدم چیکار کردم
کوک : عیب نداره..ولی..کاش یکم طولانی تر بود
دیدگاه ها (۰)

bad boyfriend season : 1part : 26کوک : عیب نداره..ولی..کاش ی...

bad boyfriend season : 1part : 27رسیدن به عمارت به همدیگه سل...

bad boyfriend season : 1part : 24کوک : عیب نداره..درستش میکن...

bad boyfriend season : 1part : 23تو ماشین نشسته بودن سکوتی ب...

love in the dark②⑧یک هفته بعد (شب) داشتم تلویزیون میدیدم که ...

کوک با سرعت بالا رفت به فرودگاهکوک به باندش خبر داد که جلوی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط