جام چشم
جام چشم
تـــــاراج کـــــــــرد روی گلش، هستی مرا
افزود چشم میزدهاش، مستی مرا
افــــــــــروخت آتشی به روانم، ز غمزهاش
بـــــر باد داد سرکشـی و پستی مرا
افشاند زلف خم خم و چین چین خویش را
خم کــــرد قامت مــن و تردستی مرا
آن دم کـــه با صراحی می، سوی من دوید
بر کند هستــی من و سرمستی مرا
صلوات
تـــــاراج کـــــــــرد روی گلش، هستی مرا
افزود چشم میزدهاش، مستی مرا
افــــــــــروخت آتشی به روانم، ز غمزهاش
بـــــر باد داد سرکشـی و پستی مرا
افشاند زلف خم خم و چین چین خویش را
خم کــــرد قامت مــن و تردستی مرا
آن دم کـــه با صراحی می، سوی من دوید
بر کند هستــی من و سرمستی مرا
صلوات
- ۵۱۵
- ۱۴ خرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط