Part2

Part2

جیمین ویو
دستام تو جیبم بود و داشتم از پنجره بلند دفترم به پایین نگاه میکردم ات سوار ماشین پسره شد زود رفتم توی ماشین و دنبالشون رفتم

پرش زملنی به وقتی رسید.............................

وقتی رسیدم لفتم داخل رستوران
دست به سیته بهشون نگاه کردم
وقتی متوجه حضورم شدن

یقه برایدر گرفتم بازو ات هم گرفتم محکم کشیدم بردمشون بیروت

ات: ا..اقای پارک چیکار میکنید
جیمین: چیکار میکنمممم(عربده)

ات دستاشو روی گوشاش گراشت چون از صدای بلند میترسه
جیمین بخواطر عکس العمل ات اروم تز شده بود

جیمین: حق نداری بادهیچ پشری جز من حتی کلمه ای حرف بزنی فهمیدی؟(عربده)
ات: چی ؟ اخه چرا؟(ترسیده)
جیمین : همین که گفتم بگو چشم(عربده)
برایدر: هوییی توووو نمیتونی بزای دختز مردم تعیین تکلیف کنی
جیمین: تو یکی هیچ زری نزن تا اخراجت نکردممم(عربده)

دست ات رو کشیدم پرتش کزدم تو ماشبن

جیمین: تو با من میای(روبه ات با نفس نفس بزای اعصابانیت)

درو محکم بستم و سوار ماشبن شدم
ات همش گریه میکزد
زدم کناز ماشینو
ازوم بغلش گرفتم و فشردم تو بغلم

جیمین: ببخشید دست خودم نبود نمیتونستم خودمو کنترل کتم من واثعا شیفته ی توهم( درحالی بغلش کزده بود)

ات بدون هیچ حرفی لباشو روی لبای رئیس دوردونش گزاشت و باهپ زندگی خیلی خوبی داشتن یحح


پایان خیالات خدوشی:)
ممنون از چرت و پرتام حمایت کردین
دیدگاه ها (۶)

سه پارتی وقتی بدون اینکه خبر داشته باشه رفتی شرکتش و ....( ع...

شب تولدم فصل 3پارت 19اسماتاز لباس کوک گرفتمو کشیدمش تو اتاق ...

صدای زنگ که پیچید، ات با ذوق وسایلش رو جمع کرد. امروز جیمین ...

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت هشتمویو تهیونگسه روز از اون شبی...

پارت 44╭─ 🎀🦋 𝑽𝒊𝒆𝒘 𝑯𝒚𝒖𝒏 𝑾𝒐𝒐 🦋🎀 ─╮دایی: آهان... فهمیدم! 😏آت: چ...

شب تولدم فصل 3پارت11جونگ کوک: با بچه که طرف نیستی با مافیا ط...

چندپارتی یونگی

پارت هجدهم شب عروسی آت. وای دخترا میکاپتون تموم نشد( آرایشگر...

چند پارتی درخواستی

bts

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط