ماهیمون هی می خواست یه چیزی بهم بگه ، تا دهنشو باز می کرد
ماهیمون هی می خواست یه چیزی بهم بگه ، تا دهنشو باز می کرد آب می رفت تو دهنش ، و نمی تونست بگه ، دست کردم تو آکواریوم درش آوردم ، شروع کرد از خوشحالی بالا پایین پریدن ، دلم نیومد دوباره بندازمش اون تو ، اینقدر بالا پایین پرید ، خسته شد خوابید ، دیدم بهترین موقعست تا خوابه دوباره بندازمش تو آب ، ولی الان چند ساعته بیدار نشده ، یعنی فکر کنم بیدار شده ، دیده انداختمش اون تو ، قهر کرده خودشو زده به خواب!
این داستان رفتار ما با بعضی آدمای اطرافمونه ، دوسشون داریم و دوستمون دارند ، ولی اونارو نمی فهمیم ، فقط تو دنیای خودمون داریم بهترین رفتار رو با اونا می کنیم
این داستان رفتار ما با بعضی آدمای اطرافمونه ، دوسشون داریم و دوستمون دارند ، ولی اونارو نمی فهمیم ، فقط تو دنیای خودمون داریم بهترین رفتار رو با اونا می کنیم
- ۸۴
- ۱۸ آذر ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۵۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط