{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سر خود را مزن اینگونه به سنگ

سر خود را مزن اینگونه به سنگ
دل دیوانه تنها دل تنگ

منشین در پس این بهت گران
مدران جامه جان را مدران

مکن ای خسته در این بغض درنگ
دل دیوانه تنها دل تنگ

پیش این سنگدلان قدر دل و سنگ یکی است
قیل و قال زغن و بانگ شباهنگ یکی است

دیدی آن را که تو خواندی به جهان یارترین
سینه را ساختی از عشقش سرشارترین

آن که می گفت منم بهر تو غمخوارترین
چه دلازارترین شد چه دلازارترین

نه همین سردی و بیگانگی از حد گذراند
نه همین در غمت این گونه نشاند

با تو چون دشمن دارد سر جنگ
دل دیوانه تنها دل تنگ

ناله از درد مکن
آتشی را که در آن زیسته ای سرد مکن

با غمش باز بمان
سرخ رو باش ازین عشق و سر افراز بمان

راه عشق است که همواره شود از خون رنگ
دل دیوانه تنها دل تنگ
دیدگاه ها (۱)

گیسوانت زیر باران، عطــر گندم‌زار… فکــرش را بکن!با تو آدم م...

بی تو مهتاب شبی،باز از آن کوچه گذشتم،همه تن چشم شدم،خیره به ...

تو کیستی، که من اینگونه بی تو بی تابم؟شب از هجوم خیالت نمی ب...

« دوستت دارم » رامن دلاویزترین شعر جهان یافته اماین گل سرخ م...

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

سرخودرا مزن این گونه به سنگدل دیوانه تنها، دل تنگ منشین در پ...

سر خود را مزن اینگونه به سنگدل دیوانه تنها دل تنگمنشین در پس...

سر خود را مزن اینگونه به سنگدل دیوانه تنها دل تنگمنشین در پس...

سر خود را مزن اینگونه به سنگدل دیوانه تنها دل تنگمنشین در پس...

سر خود را مزن اینگونه به سنگ،دلِ دیوانه‌ی تنها، دل تنگ!!منشی...

سر خود را مزن اینگونه به سنگ دل دیوانه تنها دل تنگ منشین در ...

سر خود را مزن اینگونه به سنگدل دیوانه تنها دل تنگمنشین در پس...

سر خود را مزن اینگونه به سنگدل دیوانه تنها دل تنگمنشین در پس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط