{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

«فصل۲ The magic of lov »

«فصل۲ The magic of lov »
part ۱۷۰


و دستم رو کشید.

با لبخند بلند شدم و شروع کردم به رقصیدن.

با ذوق دستاشو جلوي دهنش گذاشت و سعي کرد مثل من

روي نوک انگشتاش وایسته.

خندیدم و حرفه اي دورش چرخ زدم. بلند خندید و اونم چرخید

عروسكي بود واسه خودش..

محکم سرشو بوسیدم

که به خنده افتاد
کنارش رو زمین نشستم و موهاشو مرتب کردم

سرشو تخس چرخوند که به موهاش دست نزنم که با ذوق

جیغ کشید:دايي تهیونگ..

و دوید سمتش.

متعجب و هول به در نگاه کردم.

والي..

تهیونگ با لبخند خيلي خيلي باريك و محوي کج به ورودي

سالن تکیه داده بود و داشت ما

رو

نگاه میکرد.

هول بلند شدم.

این صحنه رو قبلا تجربه کرده بودم

تو گذشته..ایستاده بود و رقصم رو نگاه میکرد..

نادیا پرید تو بغلش.

محکم نادیا رو تو بغل کشید و سرشو بوسید و گفت: سلام

عزیزم..

خسته به نظر میرسید.

نادیا ذوق زده گفت: دیدی چجولي ميلقصيديم؟ ديدي؟ تهیونگ لبخندي به خواهرزاده کوچولوش زد و پیشونیش رو

بوسید و گفت: اره.. دیدم..

ناديا ديدي تایکا چه قشنك ميلقصه؟ تهیونگ نگاهي به من انداخت.

معذب یه خرده خودمو جمع کردم.

تهیونگ جدي گفت:اهوم..بريم دايي؟

نادیا میشه بازم پیش تایکا بیایم؟

کیفش رو برداشتم و رفتم جلو و بهش لبخند زدم و دست به موهاش کشیدم و گفتم هر وقت که دوست داشتي

عزیزم...
دیدگاه ها (۵)

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۶۹خانوماا.. صبحت بخير.. و دست...

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۶۸گفت: نادیا نفهمه.. باشه باش...

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۶۷ذوق زده بلند خندید و خودشو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط