{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

♥️

♥️
آنجا یک قهوه خانه بود.
اما ننشستیم به نوشیدن دوتا استکان چای.
چرا...؟ دنیا خراب می‌شد
اگر دقایقی آنجا می‌نشستیم
و نفری یک استکان چای می‌خوردیم؟! عجله، همیشه عجله
کدام گوری میخواستم بروم؟!
من به بهانه‌ی رسیدن به زندگی،
همیشه زندگی را کشته ام...
..
محمود_دولت_آبادی
دیدگاه ها (۳)

آنجا یک قهوه خانه بود.اما ننشستیم به نوشیدن دوتا استکان چای....

❤️زمانی که خداحافظی را با تو شروع کردم، به رابطه هایی دیگر س...

می خواهم ببوسمتدر تک تک این اشعار!و به آغوش بگیرمت! و نگاهم ...

🙇‍♀️این روزها ،آدم هابه دوست داشته شدنآلرژی پیـدا کرده اند؛د...

«آنجا یک قهوه خانه بود،اما ننشستیم به نوشیدن دوتا استکان چای...

پارت ۱۹:بی دقدقه"همان روز بود که متوجه نوری در چشمانش شدم"(س...

اسم فیک: عشق اجباری من پارت اول: معرفی کامل داستان و شخصیت‌ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط