این روزهایم به کلافگی میگذرد...
دلتنگی شده است درد بی درمان..
مثل یک پیچک مسموم به دست و پای دلم میپیچد از سر و کول رویاهایم بالا میرود ..دوست داشتنت در نوک انگشتان جوهریم یخ میزند مینویسم دلم برایت تنگ شده و پاک میکنم...
دوباره مینویسم دوستت دارم و ....
لعنت به این هزار و یک واژه ی سرگردان که نمیشود یکجا جمعشان کرد و شعری به بلندی قصه های هزار و یک شب با آن سرود...نمیشود مثل گیسوی پریشان دلبر ابرو کمان دیوان نمیدانم کدام شاعر به آغوششان کشید...
جواد.....من دلم برایت تنگ شده در این جمله اندوهی نهفته است اندوه هزار و یک شب تنهایی و در آغوش کشیدن رویایی که ......
این روزهایم به کلافگی میگذرد...
دلتنگی شده است درد بی درمان..
مثل یک پیچک مسموم به دست و پای دلم میپیچد از سر و کول رویاهایم بالا میرود ..دوست داشتنت در نوک انگشتان جوهریم یخ میزند مینویسم دلم برایت تنگ شده و پاک میکنم...
دوباره مینویسم دوستت دارم و ....
لعنت به این هزار و یک واژه ی سرگردان که نمیشود یکجا جمعشان کرد و شعری به بلندی قصه های هزار و یک شب با آن سرود...نمیشود مثل گیسوی پریشان دلبر ابرو کمان دیوان نمیدانم کدام شاعر به آغوششان کشید...
جواد.....من دلم برایت تنگ شده در این جمله اندوهی نهفته است اندوه هزار و یک شب تنهایی و در آغوش کشیدن رویایی که ......
- ۱.۱k
- ۰۱ اسفند ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط