{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دست گذاشت رو قران ک دوستم داره,وقتی داشت میرفت پیشه عشقش

دست گذاشت رو قران ک دوستم داره,وقتی داشت میرفت پیشه عشقش برای اخرین بار رفتم دیدنش و یه هدیه واسش بردم.بازش کرد همون قران بود.گفتم اینم بدرقه راهت عشقم..هه
دیدگاه ها (۶)

94/9/16....

ای خدا زندگیم نقش برابه...حاله قلبه عاشقم بدجور خرابـــــه.....

رسمشه...هه

اهنگ دلهره از علی فادرعاشششششقتممممممممممA

رمان دخت من

رمان عشق مافیا پارت 6 از زبان ا/تبردم سمته اتاقم با پاش در ر...

part 9ویو مایکیصبح از خواب بیدار شدم و رفتم یه آبی به دست و ...

رمان عشق ممنوع

رومان عشق مافیا پارت 17از زبان ا/تشب شده به ساعتی که توی دست...

رمان عشق ممنوع

رومان عشق مافیا پارت 21از زبان ا/تواییی خیلی درد میکرد مجبور...

فیک شوگا یادم نیست پارت چنده

P²⁸The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط