{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فیک عشق شیرین

فیک عشق شیرین
پارت چهارم

سهون نودل هارو از تو دهن قاپید
با دهن نیمه باز و چشمای گرد شده بهش نگاه کردم
اون چطور توی یه رستوران باهام این کار و کرد
سهون با انگشت شصت گوشه لبش و پاک کرد و گفت
_ امممم .... خوشمزه بود
یه دفعه به سرفه افتادم و لیوان نوشابه رو برداشتم و یکم ازش و نوشیدم
سهون_ خوبی؟
من _ هوم
سرم واز خجالت انداختم پایین سهون امروز چش شده بود
.
.
.
.
با صدای الارم گوشیم از خواب بیدار شدم الارم و قطع کردم
دوش گرفتم و یه هودی زرد و سفیدم و با یه شلوارک سفید که زیر هودی گم میشد پام کردم و موهامو خشک کردم و چتری ها و حالت دادم و یکم پفیش کردن و بعد رفتم بیرون
سهون داشت صبحانه درست میکرد
من_ صبح بخیر
سهون_ اوه بیدارشدی
من_ چرا بیدارم نکردی؟
سهون _ کیوت خوابیده بودی دلم نیومد بیدارت کنم
من_ چ تو همیشه همینو میگی ... جواب دیگه ای نداری؟
نشستم سر میز و سهونم جلوم نشست
لپم و ارام کشید گفت
_ خب خیلی کیوتی
من_ بسه دیگه ، راستی واسه ساعت چند بلیط گرفتی؟
سهون_ ساعت ۱۲
من به ساعتم نگاه کردم ساعت ۱۰ بود
من _ اوکی
بعد از صبحانه رفتیم و حاضر شدیم و ساکامون رو برداشتیم و رفتیم فرودگاه .....

لایک و کامنت یادتون نره
دیدگاه ها (۶)

لباس های سهون و مین میون در فیک

فقط ده نفر دیگه میشم ۳۰۰ دنبال کنندهمرسی عشقااااا

فیک عشق شیرین پارت سوم سهون کمرم و گرفته بود و از طرفی به خا...

جررررر

#رمان:نفس در آغوش یک مافیاpart۱۰# #🖋️پیش نویس:من عاشق رییسم ...

پارت 3سولی رفتم خونه لباسالو با یه شلوار و تیشرت راحت عوض ک...

چند پارتی🎀(درخواستی)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط