{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Mycompanymodel

#My_company_model
پارت 11
ویو بینا
با صدای زنگ گوشیم از خواب بیدار شدم.
+هان(خواب الود)
☆برووووو توویییی گپ سریعععع(ذوق)
+باشه(خواب الود)
رفتم توی گپ با چیزی که زدم جیغ زدم.
+عرررر خدااااا
نامجون و یوری پروف ست گذاشته بودن سریع به یوری زنگ زدم.
✓جونم بینا
+یورییییییی پروفت چی میگهههه
✓اهان(خنده) هچی بابا دیشب نامجون بهم درخواست داد منم قبول کردم.
+خیلی برات خوشحالم عرر کبوترا عاشق.
✓دورت بگردم ایشالا نوبت خودت.
+درد(جیغ)
✓باشه باشه منو نخوری یهو
+نامجون جونت بخورتت من برم خدافط.
✓(خنده) خدافط
امروز قرار بود ساعت 1بریم شرکت یه نگاه به ساعت انداختم ۱۱بود رفتم یه دوش 30مینی گرفتمو صبحانه خوردم و رفتم اینستا گردی.
ویو جونکوک
با صدای آلارم کوفتی بیدار شدم ساعت 11بود و هانول ساعت 11ونیم میاد
رفتم یه دوش گرفتمو شلوار جاگرمو با یه تیشرت پوشیدم تا یه قدمی بزنم.
ویو بینا
حوصله ام سر رفته بود پس رفتم یه شوار راحتی تا زانوم و یه تیشرت کیتی پوشیدم و موهامو گوجه ای بسته ام رفتم پارک نزدیک خونم.
ویو جونکوک
داشتم قدم میزدم دیدم یه دختر نشسته داره با یه گربه بازی میکنه یکم دقت کردم دیدم بیناست تصمیم گرفتم بترسونمش.
_هوووووو
+جیغغغغغغغغغغغغ نههههه منوووو نخوررررررردمنننن گوناههه دارمممممم
_(خندههه) نمیخورمت
+عا توی اینجا چی میگی
_یعنی بنظرت نباید بیام پارک؟
+عااا نه بابا همیجنوری گفتم😂
_جات راحته؟
ویو بینا
یکی منو ترسوند که دیدم جونکوک
یهو بهم گفت جات راحته که به خودم دقت کردم دیدم روی زانوش نشسته منم نشستم روی پاش.
+عااااا وای ببخشید
خواستم بلند شم که..
ویو جونکوک
خیلی سبک بود میخاست بلند شه که
دستمو دور کمرش حلقه کردم و دوباره نشوندمش روی پام
_کجا کجا بودی حالا؟(نیشخند)
+ولم کن بابا
ویو بینا
از روی پاش بلند شدم و یه نگاه به گوشیم کردم ساعت 11ونیم بود انقدر زود گذشت؟
+من باید برم کار دارم شرکت میبینمت در ضمن دیگه منو. نترسون(نگاه تهدید امیز)
_او او او باشه باشه برو (نیشخند)
به سمت خونه حرکت کردم و درجا رفتم توی گوشی.
ویو جونکوک
اون دختره خیلی خاص بود حتا نگاه کردنش.
یه نگاه به ساعتم کردم دیدم 11ونیمه الاناست که هانول بیاد به سمت خونه رفتم.
بعد از ۵مین رسیدم.
دیدم هانول با چمدونش جلو در وایساده.
_بلخره امدی؟(سرد و خیلی خیلی بی احساسس)
∆وییی کجا بودی تو(عشوع)
_سر خاکت
∆بریم تو

پایان🦋😂ایندفعه صحنه حساس بودا😂😂

لایک 10
دیدگاه ها (۲)

#My_company_model پارت 12∆بریم تو ویو جونکوک بدون اینکه بهش ...

#My_company_model پارت10ویو بینا ساعت 5ونیم بود رفتم یه دوش...

#My_company_model پارت 9ویو جونکوک امروز قرار بود که بریم جش...

#My_company_modelپارت4ویو جونکوک امروز قرار بود به بینا همون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط