{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#Maah_Banafsham

#Maah_Banafsham

#part92

=هنوز باور نمیکنم اون دختر چند دقیقه پیش تو باشی
_کجاهاشو دیدی
=یعنی بدتر ازیناس؟؟؟
_بدتر از اونی کع فکر کنی
+ارسلانننن،دروغ میگه
_من همیشه حرف راستو میزنم
=تا دعواتون نشده بیخیال،دیا هر وقت گوشی خریدی شمارمو از ارسلان بگیر بم پی بده
+باشه
محراب تنها کسی بود که گذاشته بودم با دیانا صمیمی بشه
دیانا و محراب داشتن حرف میزدن که گوشیه محراب زنگ خورد
=جانم رضا
....
=سلام داداش باشع الان میام
_چیشده محراب؟؟
=رضا بود،گفت بیا بریم باشگاه دیرمون شد
_اها
+میخوای بری؟؟
=اره دیگه
+نرو
=بازم میام
+باشه،زود به زود سر بزن
=چشم
+مراقب خودت باش
=توعم همینطور
با محراب خدافظی کردیم و رفت
+هعی
_چیه خانومم؟
+هیچی حصلم سر رفته
_یچی برات خریدم
با ذوق نگام کردو گفت
-چیییی
_بزار برم بیارمش
+باشه فقط بدو
_از دست تو
رفتم گوشیو اوردم،چون تو یه پک بود ندیدش
رفتم نشستم دادم بهش
_ببخشید دیگه وقت نشد کادوش کنم
دیانا جعبه گوشیو در اورد و با جیغ پرید بغلم
+ارسلانننننن این خیلی قشنگهههههههه
_قشنگ تر از تو که نیست
+مرسی فداتشم
_قربونت برم،اینم جبران خرابکاریم
+دورت بگردم....
دیدگاه ها (۰)

#Maah_Banafsham ‌#part93‌_گشتن نداره+ارسلاننن_جون ارسلاننن +...

#Maah_Banafsham ‌#part94‌دیانا داشت قانعم میکرد که یهو تا ته...

#Maah_Banafsham ‌#part91‌+ببینم شاید نیکا باشه_بیا+نه نیکا ن...

#Maah_Banafsham ‌#part90‌رفتم پایین و درو باز کردمکه محراب ا...

Part:4                  my angleبا ویبره رفتن گوشیم رو تخت چ...

Novel panleo ♡ #part⁵⁶ ♡『 paniz 』مچ دستم رو سمت خودم کشیدم و...

Novel panleo ♡ #part⁵⁸ ♡『 paniz 』با رفتن اش لباسام رو پوشیدم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط