{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان گناه عشق❌🍷

رمان گناه عشق❌🍷
پارت: ۴۶





دیانا: یکم دلبری کنم برای رل علکیم اکال داره.
ارسلان: علکی؟
دیانا: آره دیگه رابطه ی ماکه واقعی نیست.
ارسلان: به زودی هم واقعی ایش میکنیم. عروسک من.
و لیسی به لالای گوشم زد.
از بغلش در اومد و گفتم:
دیانا: بسه دیگه خیلی رفتی تو حس.
ارسلان: یک چیزی بگم؟
دیانا: بگو.
ارسلان: میدونستی از نزدیک خیلی خشگتری؟
دیانا: ممنون.
ارسلان: هعی.. راستی نظرت راجب مهمونی چیه؟
دیانا: من نمیام.
ارسلان: پس به نکیا میگم لباسات رو بیاره. راستی مهمونی فردا شبه.
دیانا: من نمیخوام بیام
ارسلان: فعلاااااااا.
و از اتاق خارج شد.ای خدا من از دست این چیکار کنمممممممـ.

خبخب. ۳تا پارت دلنشین جاییزه ی ۴۹۰تایی شدنمون.
فعلاااااا💋✨
دیدگاه ها (۲)

شللمی بر فالورای عزیز تر از جانم ❤چطولن خوشملا؟ هپی۵۰۰تاییمو...

رمان گناه عشق❌🍷پارت: ۵۰ارسلان: نیکا من چقدر باید به تو هشدار...

رمان گناه عشق❌🍷پارت: ۴۵و و دسنم سرش رو نزدیکم کردم. و فاصله ...

رمان گناه عشق❌🍷پارت: ۴۴ارسلان: راستش. من فرداشب یک مهمونی دع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط