{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

* دروغ های مادر (7)*

* دروغ های مادر (7)*


درسم را تمام کردم و وکیل شدم. ارتقا رتبه یافتم. یک شرکت آلمانی مرا به خدمت گرفت. وضعیتم بهتر شد و به معاونت رئیس رسیدم. احساس کردم خوشبختی به من روی کرده است. در رؤیاهایم آغازی جدید را می‏ دیدم و زندگی بدیعی که سراسر خوشبختی بود. به سفرها می ‏رفتم. با مادرم تماس گرفتم و دعوتش کردم که بیاید و با من زندگی کند. امّا او که نمی ‏خواست مرا در تنگنا قرار دهد گفت:
"فرزندم، من به خوش‏گذرانی و زندگی راحت عادت ندارم." و این هفتمین دروغی بود که مادرم به من گفت.
دیدگاه ها (۵)

* دروغ های مادر (8)*مادرم پیر شد و به سالخوردگی رسید. به بیم...

* دروغ های مادر (9)*وقتی این سخن را بر زبان راند، دیدگانش را...

* دروغ های مادر (6)*درس من تمام شد و از مدرسه فارغ‎التّحصیل ...

* دروغ های مادر (5)*بعد از درگذشت پدرم، تأمین معاش به عهده م...

دروغهای مادرم :داستان من از زمان تولّدم شروع میشود. تنها فرز...

داستان من از زمان تولّدم شروع می‎شود. تنها فرزند خانواده بود...

دروغهای مادرم ... فرزندم برنج بخور، من گرسنه نیستم." و این ا...

رمان دام شیطان قسمت اول

پیاده روی فراموش نشدنی شانزده ساله بودم و با پدر و مادرم در ...

☆حتما بخونید دخترا خیلی تاثیر گذاره.داستان عبرت انگیز دختری ...

دکتر آرون گاندی، نوۀ مهاتما گاندی و مؤسّس مؤسّسۀ "ام ‌کی ‌گا...

آرون می‌گوید: شانزده ساله بودم و با پدر و مادرم در مؤسسه‌ی ک...

طلاق، سرنوشت مردی که به همسرش شک کردروزنامه ایران نوشت: با پ...

دکتر آرون گاندی، نوۀ مهاتما گاندی و مؤسّس مؤسّسۀ "ام ‌کی ‌گا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط