{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

* دروغ های مادر (5)*

* دروغ های مادر (5)*


بعد از درگذشت پدرم، تأمین معاش به عهده مادرم بود؛ بیوه‎زنی که تمامی مسئولیت منزل بر شانه او قرار گرفت. می ‏بایستی تمامی نیازها را برآورده کند. زندگی سخت دشوار شد و ما اکثراً گرسنه بودیم. عموی من مرد خوبی بود و منزلش نزدیک منزل ما. غذای بخور و نمیری برایمان می‏ فرستاد. وقتی مشاهده کرد که وضعیت ما روز به روز بدتر می‏ شود، به مادرم نصیحت کرد که با مردی ازدواج کند که بتواند به ما رسیدگی نماید، چه که مادرم هنوز جوان بود. امّا مادرم زیر بار ازدواج نرفت و گفت:

"من نیازی به محبّت کسی ندارم..." و این پنجمین دروغ او بود.
دیدگاه ها (۷)

* دروغ های مادر (6)*درس من تمام شد و از مدرسه فارغ‎التّحصیل ...

* دروغ های مادر (7)*درسم را تمام کردم و وکیل شدم. ارتقا رتبه...

* دروغ های مادر (4)*به روز آخر سال رسیدیم و مدرسه به اتمام م...

* دروغ های مادر (3)*قدری بزرگ تر شدم و ناچار باید به مدرسه م...

برادرم خسرو

حکم قاضی آمریکایی که جهان را تکان داد.

یوهانس ورمیر (به هلندی: Johannes Vermeer) (زاده ۳۱ اکتبر ۱۶۳...

دروغهای مادرم :داستان من از زمان تولّدم شروع میشود. تنها فرز...

دروغهای مادرم ... فرزندم برنج بخور، من گرسنه نیستم." و این ا...

داستان من از زمان تولّدم شروع می‎شود. تنها فرزند خانواده بود...

⭕️مادر بزرگوار سردار حاج قاسم سلیمانی که از دنیا رفتند، پس ا...

ماجرای کف پای مادر #حاج_قاسممادر بزرگوار سردار حاج قاسم سلیم...

بوسیدن پای مادر ( از خاطرات شهید حاج قاسم سلیمانی )مادربزرگ...

داستان ترسناک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط